العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
332
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
در فلان روز نزد ما خواهند آمد . موقعى كه آن روز مزبور فرا رسيد و آن دو سر را آوردند حضرت سجاد از نماز فراغت حاصل كرده بود و مىخواست سر سفرهء غذا بنشيند . وقتى چشم امام سجاد به آن دو رأس افتاد فرمود : سپاس مخصوص آن خدائيست كه مرا از دنيا نبرد تا اينكه سر اين دو نفر را به من نشان داد . حضرت سجاد غذا مىخورد و به آن سرها نظر ميكرد . هنگامى كه وقت آوردن حلوا رسيد حلوا را نياوردند . زيرا آنان از درست كردن حلوا منصرف و متوجه جريان ديدن آن دو رأس شده بودند . ياران حضرت سجاد گفتند : پس چرا امروز حلوا درست نشد ؟ امام سجاد فرمود : هيچ حلوائى شيرينتر از اين نيست كه ما به اين دو رأس نظر كنيم . سپس حضرت سجاد سخن حضرت امير را اعاده كرد كه ميفرمايد : آن عذابهائى كه براى كفار خداست بزرگتر و كاملتر خواهد بود . 7 - در كتاب : رجال كشى از امام محمّد باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : مختار را دشنام ندهيد . زيرا مختار : قاتلين ما خاندان را كشت ، براى ما خونخواهى كرد ، بيوه زنان ما را شوهر داد و در موقع عسرت و تنگدستى مال را در ميان ما تقسيم نمود . 8 - نيز در همان كتاب از حضرت صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : مختار به حضرت على بن الحسين دروغ مىبست . 9 - نيز در كتاب : سابق الذكر از عبد اللَّه بن شريك نقل مىكند كه گفت : روز عيد قربان ما بحضور امام محمّد باقر عليه السلام كه تكيه كرده بود مشرف شديم . حضرت باقر فرمود : يك حلّاق ( بفتح حاء و لام با تشديد ) يعنى شخصى را كه سر ميتراشد نزد من بياوريد . من در مقابل آن بزرگوار نشسته بودم كه ديدم پيرمردى از اهل كوفه بحضور آن حضرت آمد و دست امام باقر را گرفت كه ببوسد . ولى امام اجازه نداد . سپس حضرت باقر به او فرمود : تو كيستى ؟ گفت : من حكم ( بفتح