العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

324

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

بود تا اينكه كشندگان حسين بن على و قاتلين اهل بيت آن حضرت را بقتل برسانم . دين به من اجازه نميدهد كه احدى از آنان را زنده بگذارم . مختار ميگفت : هر كسى را كه در ريختن خون حسين و يارانش شركت كرده باشد به من معرفى كنيد . هر مردى را كه نزد مختار مياوردند و ميگفتند : اين شخص از كشندگان امام حسين است او را بقتل ميرسانيد . بمختار اين طور رسيده بود كه شمر بن ذى الجوشن يكى از شتران امام حسين را گرفته و وارد كوفه كرده و پس از اينكه آن را كشته بود گوشت آن را تقسيم نموده بود . مختار دستور داد : هر خانه‌اى را كه از آن گوشت گرفته به من معرفى كنيد . وقتى آن خانه‌ها را معرفى كردند مختار صاحبان آن‌ها را كشت و آن خانه‌ها را در كوفه خراب كرد . هنگامى كه : عبد اللَّه بن اسيد جهنى ( بضم همزه ) و مالك بن هيثم بدانى كه از قبيلهء كنده بودند و حمل بن مالك محاربى را نزد مختار آوردند مختار به ايشان گفت : اى دشمنان خدا ، امام حسين چه شد ! ؟ آنان گفتند : ما مجبور شديم كه به آن حضرت خروج كرديم . مختار گفت : آيا جا نداشت : منتى بر او بگذاريد و سيرابش كنيد ؟ سپس به بدانى گفت : تو آن كسى هستى كه كلاه خود آن حضرت را غارت نمودى ؟ خدا ترا لعنت كند . گفت : نه ، مختار گفت : چرا . مختار دستور داد تا دست و پاهاى او را قطع كردند و او را رها كردند . وى همچنان ميغلطيد تا بجهنم نازل شد . سپس بدنش را قطعه قطعه كردند . و بعدا مختار دستور داد : آن دو نفر ديگر را گردن زدند . هنگامى كه : مراد بن مالك ، عمرو بن خالد ، عبد الرحمن بجلى و عبد اللَّه بن - قيس خولانى را نزد مختار آوردند مختار به آنان گفت : اى قاتلين مردان نيكوكار آيا نمىبينيد كه خدا از شما بيزار است ! ؟ همان زعفرانهاى يمنى كه از خيمه‌هاى