العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

308

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

من تمام ميشد . گر چه حسين در حق من ظلم و قطع رحم و راجع به حق من با من منازعه نمود ولى در عين حال من آنچه را كه مالك بودم فداى او ميكردم . اما چه كنم كه ابن زياد نميدانست من در بارهء حسين چه نظريه‌اى دارم ، لذا عجله كرد و حسين را شهيد نمود و جبران ما فات را نكرد . از طرفى هم بر ما واجب نيست كه در حق خود به اين دنياى دنى راضى باشيم . و بر برادر تو نيز واجب نبود در بارهء مقامى كه خدا آن را مخصوص ما قرار داده بود با ما به نزاع بپردازد . اين مصيبتى كه دچار حسين شد براى من ناگوار بود . و السلام . اى ابو القاسم ! اكنون تو هر سخنى دارى بگو . محمّد بن على پس از اينكه حمد و ثناى خدا را بجاى آورد فرمود : من سخن تو را شنيدم ، خدا خويشاوندى تو را وصل كند و بر امام حسين رحم و آن ثوابهائى كه از خدا به آن حضرت عطا شده و جاويدى طولانى كه در جوار خداى جليل مرحمت شده مبارك نمايد . ما ميدانيم آنچه كه باعث ناقصى زندگى ما شده موجب نقص زندگى تو نيز گرديده است و هر خوشنودى و اندوهى كه دچار تو مىشود دچار ما هم خواهد شد . و اگر تو در موقع شهادت حسين حضور ميداشتى بهترين رأى و عمل را انتخاب مينمودى . و از كار بد و عمل شنيع اجتناب ميكردى . اكنون من از تو انتظار دارم سخنى را كه من در بارهء امام حسين دوست ندارم برايم نگوئى ! زيرا امام حسين برادر و پسر پدر من است . گرچه تو گمان ميكنى آن حضرت در حق تو ظلم كرد و دشمن تو بود ( در صورتى كه اين طور نبود ) . يزيد در جواب محمّد بن حنفيه گفت : تو از من چيزى جز خير نخواهى شنيد . ولى بيا با من بيعت كن و آنچه قرض دارى بگو تا من ادا نمايم محمّد بن على فرمود : من با تو بيعت كردم . و قرض هم ندانم ، الحمد للَّه . من از طرف خدا داراى نعمت‌هاى فراوانى هستم كه نمىتوانم براى شكر آنها قيام نمايم . يزيد متوجه فرزندش خالد شد و گفت : اين پسر عموى تو از مكر و پستى و