العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
3
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
بِسْم اللَّه الرَّحْمن الرَّحِيم بقيه بخش سى و هفتم بيعت مردم با يزيد تا شهادت امام حسين عليه السلام سيد بن طاوس مينگارد : هنگامى كه شب عاشورا صبح شد امام حسين عليه السلام دستور داد تا خيمههايش را نصب كردند . بعد از آن دستور داد ظرفى را آوردند كه مشك فراوانى در آن بود . سپس مقدارى نوره در ميان آن ريخت و داخل خيمه شد كه نوره بكشد ( يعنى موهاى سافل بدن مباركش را زايل نمايد ) . روايت شده كه بربر بن خضير ( بضم باء و خاء و فتح راء و ضاد ) همدانى ( به سكون ميم ) و عبد الرحمن بن عبد ربه انصارى بر در آن خيمه ايستاده بودند كه بعد از امام حسين عليه السلام نوره بكشند . برير مىخنديد و كارى ميكرد كه عبد الرحمن را بخنده در آورد ، عبد الرحمن ميگفت : اى برير آيا اكنون موقع خنده است ، فعلا موقع شوخى و مزاح نيست . برير گفت : خويشاوندان ميدانند كه من در زمان جوانى و پيرى شوخى را دوست نداشته و ندارم . اين مزاح و خندهاى را كه اكنون ميكنم بشارتى است براى آن نعمتى كه بسوى آن ميرويم . به خدا قسم چيزى مانع ما نيست مگر اينكه با شمشيرهاى خود با اين گروه ديدار نمائيم و يك ساعت با ايشان بجنگيم و سپس با حور العين معانقه كنيم ! شيخ مفيد از حضرت على بن الحسين عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : در آن شبى كه پدرم صبح آن شهيد شد من نشسته بودم و عمهام زينب مرا پرستارى