العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
298
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
ساربان مرا با تو چه كار ! ؟ تو آن دو دستى را قطع كردى كه جبرئيل و عموم ملائكه يك مدت طولانى آنها را مىبوسيدند و اهل آسمانها و زمينها آنها را باعث خير و بركت ميدانستند . آيا براى تو كافى نبود كه اين ملعونها اين ذلت و خوارى را دچار حسين كردند زنان پردهنشين ويرا خارج نمودند . اى ساربان خدا روى ترا در دنيا و آخرت سياه كند ! دست و پاهاى ترا قطع نمايد و تو را در رديف آن گروهى قرار دهد كه خون ما را ريختند و در مقابل خدا جرات پيدا كردند . هنوز نفرين آن حضرت تمام نشده بود كه دستهاى من شل شدند و اين طور احساس نمودم كه صورت من نظير شب تاريك سياه شده است و به اين حالت باقى ماندهام . من نزد اين كعبه آمدهام كه شفيع من شود ، در صورتى كه ميدانم خدا هرگز مرا نخواهد آمرزيد ! ! راوى ميگويد : احدى در مكه باقى نبود مگر اينكه جنايت اين مرد را شنيد و بوسيلهء لعنت كردن او به خدا تقرب جست . هر يك از آن مردم به او ميگفتند : اى لعين ! همين جنايتى كه انجام دادى براى تو كافى خواهد بود . وَ سَيَعْلَم الَّذِين ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَب يَنْقَلِبُون . نيز ميگويد : از مرد آهنگر كوفى حكايت شده كه گفت : موقعى كه لشكر ( ابن زياد ) از كوفه براى جنگ با امام حسين خارج شدند من آن آهنهائى را كه داشتم جمع كردم و ابزار كار را برداشتم و با آنان حركت نمودم . هنگامى كه آنان به مقصد رسيدند و طناب خيمهها را بستند من نيز براى خود خيمهاى بر سر پا كردم و ميخهاى آهنى براى نصب خيمهها و راه و جايگاه براى اسبها و نوك نيزهها ساختم . هر گاه نوك نيزه يا شمشير يا خنجر كج ميشد من آنها را اصلاح ميكردم . رزق و روزى من بدين لحاظ فراوان شد و نام من در ميان آنان شيوع پيدا كرد ، تا اينكه امام حسين با لشكر خود آمد و ما بسوى كربلا حركت نموديم