العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

296

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

كردم كه آن را برگيرم . ناگاه ديدم زمين دچار لرزه شد و آسمان باهتزاز آمد ناگاه شور و شين و گريه و صدائى بگوشم خورد كه ميگفت : وا ابناه ! وا مقتولاه ! وا ذبيحاه ! وا حسيناه ! وا غريباه ! يا بنى قتلوك و ما عرفوك ، و من شرب الماء منعوك وقتى من با اين منظره مواجه شدم بىهوش شدم و خود را در ميان كشتگان انداختم . پس از اين جريان سه نفر مرد و يك زن را ديدم كه خلائق در اطراف آنان ايستاده بودند و زمين از صورتهاى مردم و بالهاى ملائكه پر شده بود . ناگاه شنيدم يكى از ايشان ميگفت : اى پسرم ، اى حسين : جد ، پدر ، برادر و مادرت بفداى تو باد ناگاه ديدم امام حسين در حالى كه سرش به بدن مباركش پيوسته بود نشست و فرمود : لبيك يا جداه يا رسول اللَّه ، و يا ابتاه يا امير المؤمنين ، و يا اماه يا فاطمة الزهراء ، و يا اخاه المقتول بالسم ، عليكم منى السلام . سپس امام حسين عليه السلام گريان شد و فرمود : يا جداه قتلوا و اللَّه رجالنا ، يا جداه سلبوا و اللَّه نسائنا ، يا جداه نهبوا و اللَّه رحالنا ، يا جداه ذبحوا و اللَّه اطفالنا . يا جدا به خدا قسم بر تو ناگوار است كه حال ما را به اين نحو بنگرى و اين عملى را كه كفار انجام دادند مشاهده نمائى . ناگاه ديدم آنان در اطراف امام حسين نشسته و براى مصيبت آن حضرت گريه ميكردند حضرت زهراى اطهر ميفرمود : يا ابتاه ، يا رسول اللَّه آيا نمىبينى امت تو با فرزندان من چه عملى انجام داده‌اند ؟ آيا به من اجازه ميدهى من از خون محاسن حسينم بگيرم و پيشانى خود را بوسيلهء آن خضاب نمايم ؟ و خدا را در حالى ملاقات نمايم كه با خون فرزندم خضاب كرده باشم ؟ پيغمبر اعظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : تو از خون حسين بگير ، ما نيز خواهيم گرفت . من ايشان را ديدم كه از خون محاسن امام حسين عليه السلام ميگرفتند و حضرت