العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

294

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

كشت . سپس قتلگاه و محل سقوط و حملهء امت جد حسين بر آن حضرت براى حضرت آدم مجسم و مشاهده شد . وقتى حضرت آدم به آنان نظر كرد و ديد صورت ايشان سياه است گفت : پروردگارا ! از اين گروه كه پسر پيامبر گرامى تو را ميكشند انتقام بگير ! نيز در همان كتاب از سعيد بن مسيب نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه امام حسين شهيد شد و مردم در سال آينده براى اعمال حج رفتند . من بحضور حضرت على بن الحسين عليهما السلام مشرف شدم و به آن بزرگوار گفتم : اى مولاى من ! موسم حج نزديك شده . شما چه دستورى به من ميدهى ؟ امام سجاد فرمود : برو حج بجاى بياور . من رفتم و مشغول اعمال حج شدم . در آن حينى كه مشغول طواف كعبه بودم ناگاه با مردى مواجه شدم كه دستهايش قطع و صورتش نظير شب تار بود . وى به پرده‌هاى كعبه آويزان شده بود و ميگفت : اى خدائى كه پروردگار كعبه‌اى مرا بيامرز ، گر چه ميدانم مرا نمىآمرزى ، و لو اينكه ساكنين آسمان‌ها و زمين تو و آنچه را كه آفريده‌اى براى من شفاعت نمايند ، زيرا جرم من خيلى بزرگ است . سعيد بن مسيب ميگويد : من و عموم مردم دست از طواف برداشتيم و در اطراف آن مرد اجتماع كرديم و به او گفتيم : واى بر تو ! اگر تو ابليس ميبودى جا نداشت كه از رحمت خدا مأيوس شوى . تو كيستى و گناه تو چيست ؟ و گريان شد و گفت : اى گروه ! من خود را با اين گناه و جنايتى كه انجام داده‌ام بهتر مىشناسم . ما گفتيم : گناه خود را براى ما بگو . گفت : در آن موقع كه امام حسين از مدينه خارج و متوجه عراق شد من ساربان آن حضرت بودم . وقتى امام حسين براى وضو گرفتن ميرفت شلوار خود را نزد من ميگذاشت . من بند شلوار آن حضرت را ديدم به قدرى ميدرخشيد كه چشمها را