العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

29

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

پيش خدا براى تو شفاعت نمايد . وهب برگشت و رجزى را خواند كه مطلع آن اين است : 1 - انى زعيم لك ام وهب * بالطعن فيهم تارة و الضرب 1 - يعنى اى مادر وهب ! من بوسيلهء نيزه و شمشير زدن در ميان اينان تو را نگاهدارى مىكنم 2 - ضربت جوانى كه به پروردگار ايمان آورده است . تا اينكه تلخى جنگ را به اين گروه ستمكيش بچشاند 3 - من مردى هستم قدرتمند و شمشير زن و در موقع بلا سست و ناتوان نخواهم شد . خداى دانا براى من كافى است . وهب همچنان ميجنگيد تا اينكه تعداد - 19 - نفر سوار و 12 - نفر پياده از لشكر دشمن را به دوزخ روانه كرد . سپس دست‌هايش قطع شد و زوجه‌اش عمودى را گرفت و در حالى بسوى وى شتافت كه ميگفت : پدر و مادرم بفداى تو ! براى افراد طيب و طاهر و حرم رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله جهاد كن . وهب آمد كه زوجه خود را به جانب زنان باز گرداند ولى آن زن با سعادت دامن وهب را گرفت و گفت : من هرگز باز نمىگردم تا اينكه با تو كشته گردم . امام حسين عليه السلام به آن زن فرمود : خدا از طرف اهل بيت من جزاى خير به شما دهد ، خدا تو را رحمت كند ، برگرد به طرف زنان ، آن زن مراجعت نمود . سپس وهب همچنان كارزار كرد تا شهيد شد . رحمت اللَّه عليه ! زوجهء وهب پس از اين جريان آمد و خونها را از صورت وهب گرفت . هنگامى كه چشم شمر به آن زن افتاد بغلام خود دستور داد تا با عمودى كه در دست داشت بر آن زن نواخت و او را شهيد كرد . اين اولين زنى بود كه در لشكر امام حسين عليه السلام كشته شد . من حديثى ديدم كه اين وهب نصرانى بود . او با مادرش بدست امام حسين عليه السلام اسلام آوردند . وهب تعداد 24 نفر پياده و 12 نفر سوار از لشكر كفر را بدرك اسفل فرستاد . سپس او را اسير كردند و نزد عمر بن سعد آوردند ، ابن سعد به او گفت : عجب صولتى و قدرت شديدى داشتى ! ؟ بعد از اين جريان دستور داد گردن وهب را زدند و سر مباركش را بجانب لشكر امام حسين عليه السلام انداختند . مادر وهب سر او را بر گرفت و پس از اينكه سر فرزند خود را بوسيد او را به