العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
282
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
نزد آن سرها رفتم ميشنيدم مردم ميگفتند : آمد ! آمد ! ناگاه ديدم مارى آمد و در ميان آن سرها گردش كرد و داخل سوراخ بينى ابن زياد شد و از سوراخ ديگر بينى وى خارج گرديد . سپس آنان گفتند : آمد ! آمد ! آن مار اين عمل را سه مرتبه انجام داد . ابو مخنف در روايت ديگرى ميگويد : موقعى كه سر مبارك امام حسين را نزد يزيد پليد آوردند يك بوى خوشى از آن سر مقدس استشمام مىشد كه از هر بوئى بهتر بود . وقتى آن شترى كه سر امام به پشت آن حمل ميشد نحر گرديد گوشت آن از صبر ( عصارهء يكنوع گياهى است ) تلختر بود . هنگامى كه امام حسين شهيد شد آن زعفران يمنى به خون مبدل شد و آفتاب تا سه هفته گرفت . هيچ سنگى در زمين نبود مگر اينكه زير آن خون يافت ميشد جنيان تا يك سال روى قبر پيامبر خدا براى امام حسين عليه السلام نوحه و گريه و زارى ميكردند . 4 - در كتاب : مناقب ( همان روايتى را نقل مىكند كه در اوايل بخش - 39 - گذشت و اين شعر را مينگارد : ( أ ترجو امة قتلت حسينا الى آخره ) مؤلف گويد : سيد بن طاوس و ابن شهر آشوب از عبد اللَّه بن رباح قاضى نقل ميكنند كه گفت : من شخص كورى را ديدم كه در موقع قتل امام حسين حضور داشته بود . وقتى از علت كور شدن وى جويا شدند گفت : من دهمين نفرى بودم كه در وقت قتل حسين حضور داشتم . ولى من نيزهاى به كار نبردم و شمشيرى نزدم و تيرى نينداختم . هنگامى كه امام حسين شهيد شد من بسوى خانهء خود مراجعت نمودم و پس از اينكه نماز عشاء را خواندم خوابيدم ، در عالم خواب شخصى نزد من آمد و گفت : پيغمبر خدا را اجابت كن ! گفتم : من كارى با پيامبر خدا ندارم ! او يقهء مرا گرفت و به طرف آن حضرت كشانيد .