العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

209

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

20 - نيز در همان كتاب ميگويد : روايت شده هنگامى كه سر مقدس امام حسين را بسوى شام حركت دادند شب بر آنان فرا رسيد . ايشان نزد مرد يهودى پياده شدند . وقتى ميگسارى كردند و مست شدند گفتند : سر حسين عليه السلام نزد ما مىباشد . آن يهودى گفت : آن سر را به من نشان دهيد ، آنان سر مبارك امام حسين را به او نشان دادند . آن سر مقدس در ميان صندوق بود و نور از آن به طرف آسمان ساطع بود . آن يهودى از اين منظره تعجب كرد و آن سر مبارك را از ايشان بعنوان امانت گرفت و گفت : نزد جد خود براى من شفاعت كن خداى توانا آن سر را بسخن آورد و فرمود : انما شفاعتى للمحمديين و لست بمحمدى . يعنى شفاعت من براى افرادى است كه متدين بدين محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم باشند ولى تو بدين حضرت محمّد نيستى . آن يهودى پس از اينكه خويشاوندان خود را جمع كرد آن سر مبارك را در ميان طشت نهاد . گلاب ، كافور ، مشك و عنبر در ميان آن طشت ريخت و بفرزندان و خويشاوندان خود گفت : اين سر پسر دختر حضرت محمد صلّى اللَّه عليه و آله مىباشد . سپس آن يهودى گفت : افسوس كه جدت حضرت محمّد را درك نكردم تا بدست وى اسلام اختيار نمايم ! افسوس كه تو را درك ننمودم تا بدست تو اسلام بياورم و در ركاب تو قتال كنم . اگر الان مسلمان شوم آيا تو فرداى قيامت شفيع من ميشوى ؟ خداى توانا آن سر را بسخن آورد و سه مرتبه با زبان فصيح فرمود : اگر اسلام بياورى من شفيع تو خواهم بود . آن مرد با خويشاوندان خود اسلام آوردند . مؤلف گويد : شايد اين يهودى همان راهب قنسرين باشد . زيرا كه او بسبب سر مقدس امام حسين عليه السلام اسلام آورد . نام او در اشعار برده شده و جوهرى جرجانى وى را در مرثيهء امام حسين ياد آور گرديده است . 21 - در كتاب : كامل الزياره از صادق آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله روايت مىكند كه فرمود : وقتى امام حسين عليه السلام شهيد شد اهل بيت ما شنيدند كه گوينده‌اى در مدينه ميگفت : امروز بلا به اين امت نازل شد . اى امت خوشحالى را نخواهيد ديد تا قائم شما قيام كند و