العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
200
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
مبارك امام حسين را براى ابن زياد آوردند آن را در ميان يك طشت طلا در مقابل او نهادند . وى با آن چوب دستى كه در دست داشت بدندانهاى ثناياى امام حسين عليه السلام ميزد و ميگفت : لقد اسرع الشيب اليك يا ابا عبد اللَّه ! يعنى يا ابا عبد اللَّه حقا كه پيرى بسوى تو سرعت كرد . مردى از آن گروه به ابن زياد گفت : آرام باشد ! زيرا من پيامبر خدا را ديدم اين موضعى را كه تو چوب ميزنى ميبوسيد و ميمكيد . ابن زياد گفت : امروز در مقابل جنگ بدر است . سپس دستور داد تا غل و زنجير بر گردن حضرت امام زين العابدين نهادند و او را با زنان و اسيران بسوى زندان بردند . من نيز با ايشان بودم . به هيچ كوچه و محلى عبور نمىكرديم مگر اينكه پر از مرد و زنانى بودند كه بسر و صورت خود ميزدند و گريه ميكردند . اهل بيت را وارد زندان كردند و در را به روى آنان بستند . سپس ابن زياد ملعون حضرت على بن الحسين و زنان را كه حضرت زينب نيز در ميان آنان بود با سر مقدس امام حسين عليه السلام خواست . ابن زياد گفت : سپاس مخصوص آن خدائى است كه شما را افتضاح كرد و كشت و سخنان شما را تكذيب نمود ! زينب قهرمان فرمود : سپاس مخصوص آن خدائى است كه ما را بوسيلهء حضرت محمّد گرامى داشت و ما را بنحو مخصوصى پاك و پاكيزه نمود . جز اين نيست كه شخص فاسق رسوا و شخص فاجر تكذيب خواهد شد . ابن زياد گفت : ديدى خدا چگونه با شما اهل بيت رفتار كرد ! ؟ فرمود : خدا مقام شهادت را به آنان نصيب كرد و ايشان به آرامگاه خود رفتند . طولى نميكشد كه خدا تو را با آنان جمع مىكند و نزد خدا محاكمه خواهيد نمود . ابن زياد در غضب شد و تصميم گرفت زينب را اذيت كند . ولى عمرو بن