العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
195
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
شبانه بر سر قبر امام حسين ( كه در آن موقع بيابان بود ) ميرفتيم ، ميشنيديم كه جن براى آن حضرت نوحهسرائى ميكردند و ميگفتند : مسح الرسول جبينه فله بريق في الخدود ابواه من عليا قريش و جده خير الجدود يعنى پيغمبر خدا دست مهربانى به پيشانى حسين ميكشيد و گونههاى صورت حسين درخشنده بود . پدر و مادر حسين از بزرگواران قبيلهء قريش بودند و جد بزرگوارش بهترين جد بود . [ رجوع اهل بيت به مدينه ] سپس اسراء از كربلا فاصله گرفتند و متوجه مدينه شدند . بشير بن حذلم ( بفتح حاء و لام و سكون ذال ) ميگويد : وقتى نزديك مدينه رسيديم حضرت - زين العابدين عليه السلام پياده شد و پس از اينكه خيمههاى خود را بر سر پا كرد زنان را پياده نمود . بعدا به بشير فرمود : خدا پدر تو را كه شاعر بود رحمت كند . آيا تو بر گفتن شعر قادرى ؟ گفتم : آرى . يا ابن رسول اللَّه ، من نيز شاعرم . فرمود : وارد مدينه شو و خبر شهيد شدن امام حسين را بده . من بر اسب خود سوار شدم و آن را راندم تا وارد مدينه گرديدم . هنگامى كه بر در مسجد پيغمبر خدا رسيدم صدا بگريه بلند كردم و اين شعر را سرودم : 1 - يا اهل يثرب لا مقام لكم بها * قتل الحسين فادمعى مدرار 2 - الجسم منه بكربلاء مضرج * و الرأس منه على القتاة يدار 1 - يعنى اى اهل مدينه ( نام مدينه قبلا : يثرب بوده است ) جا ندارد كه شما در مدينه بمانيد . حسين مقتول شد ! اين اشگهاى من است كه فرو ميريزند 2 - جسم مقدس امام حسين در كربلا غرقه به خون است و سر مباركش بر فراز نيزه دور مىزند ! بشير ميگويد : سپس گفتم : اين على بن الحسين است كه با عمهها و خواهرانش نزديك شما بر در دروازهء مدينه وارد شدهاند . من فرستادهء آن حضرت ميباشم ، آمدم تا شما را از مكان آن بزرگوار آگاه نمايم . هيچ زن پردهنشين و محجوبهاى نبود مگر اينكه از مكان خود خارج شد .