العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

182

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

زينب كبرا فرمود : تو و پدرت و جدت بوسيلهء دين پدر و برادر من هدايت شديد ، اگر تو مسلمان باشى . ( ولى از كجا معلوم كه تو مسلمان باشى ) يزيد گفت : اى دشمن خدا دروغ ميگوئى . حضرت زينب فرمود : تو اميرى هستى كه بوسيلهء ظلم و ستم فحاشى ميكنى و بوسيلهء قدرتى كه دارى خشم و غضب ميكنى يزيد خجل و ساكت شد ! آن مرد شامى سخن خود را براى دومين بار تكرار كرد و به يزيد گفت : اين دختر را به من ببخش . يزيد به او گفت : دور شو ! خدا مرگى به تو بدهد ! در بعضى از كتب مينويسند : ام كلثوم به آن مرد شامى فرمود : اسكت يا لكع الرجال ! قطع اللَّه لسانك و اعمى عينيك و ايبس يديك و جعل النار مثواك ! يعنى اى مرد ناكس ساكت باش ! خدا زبان تو را قطع و چشمان تو را كور و دستهاى تو را خشك كند و جاى تو را در جهنم قرار دهد ! يقينا كه فرزندان پيامبران مستخدم فرزندان زنازادگان نخواهند شد . راوى ميگويد : به خدا قسم هنوز سخن آن بانو تمام نشده بود كه خداى توانا نفرين او را در حق آن مرد شامى درگير نمود ! ام كلثوم پس از اين نفرين فرمود : سپاس مخصوص آن خدائى است كه تو را قبل از آخرت در دنيا مورد عقوبت قرار داد . اين جزاى آن كسى است كه متعرض حرم پيامبر خدا مىشود ! سيد بن طاوس مينگارد : آن مرد شامى گفت : اين دختر كيست ؟ يزيد گفت : اين فاطمه دختر حسين است . اين زن زينب دختر على بن ابى طالب مىباشد آن مرد شامى گفت : آن حسين كه پسر فاطمه است و آن على كه پسر ابى طالب مىباشد ؟ يزيد گفت : آرى . شامى گفت : اى يزيد ! خدا تو را لعنت كند ، تو عترت پيغمبر خود را ميكشى و فرزندان او را اسير مينمائى . به خدا قسم من گمان نميكردم مگر اينكه ايشان اسيران روم هستند ! يزيد گفت : به خدا قسم من تو را نيز به آنان ملحق ميكنم . سپس دستور داد تا گردنش را زدند !