العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

170

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

پيرمرد گفت : آرى من اين آيه را خوانده‌ام . فرمود : ما همان ذوى القربى پيامبريم . اى پيرمرد آيا اين آيه را خوانده‌اى : وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُم مِن شَيْءٍ فَأَن لِلَّه خُمُسَه وَ لِلرَّسُول وَ لِذِي الْقُرْبى « 1 » گفت : آرى . حضرت سجاد فرمود : اين آيه را خوانده‌اى كه ميفرمايد : إِنَّما يُرِيدُ اللَّه لِيُذْهِب عَنْكُم الرِّجْس أَهْل الْبَيْت وَ يُطَهِّرَكُم تَطْهِيراً « 2 » گفت : آرى ، من اين آيه را خوانده‌ام . فرمود : اى پيرمرد ! ما همان اهل بيتى هستيم كه خدا اين آيهء تطهير را بما اختصاص داده است . آن پيرمرد همچنان ساكت و از گفتهء خود نادم شد و گفت : به خدا قسم كه شما همان افراد ميباشيد ؟ حضرت سجاد فرمود : به خدا قسم كه ما بدون شك همان اشخاص هستيم به حق جدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ما همان افراد ميباشيم . آن پيرمرد پس از اينكه گريان شد عمامهء خود را از سر افكند و بعدا دستهاى خود را به طرف آسمان بلند كرد و گفت : بار خدايا من از جن و انسى كه دشمن آل محمّد باشند بيزارم ، سپس به حضرت سجاد گفت : آيا توبهء من قبول است ؟ فرمود : آرى ، اگر توبه كنى خدا مىپذيرد و با ما خواهى بود . پيرمرد گفت : توبه كردم ، وقتى اين موضوع به گوش يزيد رسيد دستور داد تا آن پيرمرد را شهيد كردند . شيخ مفيد و ابن نما از عبد اللَّه بن ربيعهء حميرى ( بكسر حاء و سكون ميم و فتح ياء ) نقل كرده‌اند كه گفت : من در دمشق نزد يزيد بن معاويه بودم . ناگاه ديدم زحر بن قيس بر يزيد وارد شد . يزيد به وى گفت : واى بر تو ، چه

--> ( 1 ) سورهء احزاب ، آيهء - 33 - يعنى بدانيد از هر چيزى كه غنيمت ببريد يك پنجم آن مال خدا و رسول و فرزندان رسول است - مترجم . ( 2 ) سورهء انفال ، آيه - 41 - يعنى جز اين نيست كه خدا ميخواهد پليدى را از شما خاندان دور كند و شما را پاكيزه نمايد يكنوع پاكيزه نمودن مخصوصى - مترجم .