العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
164
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
و با قلم آهن چند سطرى را با خون نوشت كه مطلع آنها اين است : أ ترجو امة قتلت حسينا * شفاعة جده يوم الحساب . يعنى آيا جا دارد امتى كه حسين را شهيد نمودند در روز قيامت اميد شفاعت به جدش پيغمبر خدا داشته باشند ! ؟ ابو مخنف مينگارد : وقتى ابن سعد سر مقدس امام حسين عليه السلام را به خولى ( بفتح خاء ) اصبحى داد كه آن را براى ابن زياد ببرد خولى موقعى وارد كوفه شد كه در دار الاماره بسته بود . وى سر مبارك امام حسين را بخانهء خود آورد . خولى داراى دو زن بود : يكى از قبيله بنى اسد و ديگرى از قبيلهء حضرمى كه او را نوار ميگفتند ، وقتى خولى داخل رختخواب خود شد نوار به او گفت : چه خبر ؟ گفت : من طلا براى تو آوردهام ، اين سر حسين است كه در خانهء تو مىباشد آن زن گفت : واى بر تو ! مردم ميروند طلا و نقره مياورند . تو رفتى سر پسر پيغمبر خدا را آوردهاى . به خدا قسم كه هرگز سر من و تو در يك متكا نهاده نخواهد شد ! زن خولى ميگويد : من از رختخواب خود خارج و داخل صحن خانه شدم . آن زن اسديه را هم خواست و نزد او داخل نمود . به خدا قسم وقتى نظر كردم نورى را ميديد كه دائما نظير يك ستون از آن ظرف رختشوئى كه سر مبارك امام حسين عليه السلام زير آن بود به طرف آسمان بالا ميرفت . مرغان سفيدى را ميديدم كه در اطراف آن ظرف رختشوئى و سر مقدس امام حسين پر و بال ميزدند . صاحب كتاب : مناقب و سيد بن طاوس مينويسند : ابن لهيعه و غيره حديثى را نقل كردهاند كه ما موضع حاجت خود را از آن نقل ميكنيم ، راوى ميگويد : من مشغول طواف كعبهء مكرمه بودم . ناگاه شنيدم مردى ميگويد : بار خدايا مرا بيامرز ، گر چه ميدانم نمىآمرزى . من به وى گفتم : اى بندهء خدا از خدا بترس و يك چنين مقالهاى را مگوى . زيرا اگر گناهان تو بشمارهء قطرات بارانها