العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

149

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

2 - اى پارهء قلبم ! من گمان نميكردم كه اين مصيبت عظما مقدر و نوشته شده باشد . 3 - اى برادر من با فاطمهء صغيره تكلم كن . زيرا نزديك است كه قلبش آب شود . 4 - اى برادرم ! آن قلب تو كه بر ما مهربان بود اكنون چه شده كه بما قسى و سفت گرديده است ! 5 - اى برادر ! كاش على بن الحسين را ميديدى كه اسير شده و به علت غم يتيمى طاقت خوددارى ندارد . 6 - آنچه كه وى را بوسيلهء ضربه اذيت و آزار مينمايند در حالى تو را صدا مىزند كه ذليل و اشگش ريزان است . 7 - اى برادرم ! على بن الحسين را در بر بگير و به خود نزديك كن و قلب وى را كه دچار ترس شده تسكين بده . 8 - يتيم چقدر ذليل است در آن موقعى كه پدر خود را صدا مىزند ولى جواب نمىشنود ! ! سيد بن طاوس ميگويد : ابن زياد براى ملاقات مردم در قصر دار الإمارة جلوس كرد و بعموم مردم اجازهء ورود داد . سر مبارك امام حسين را آورده و در مقابل ابن زياد نهاده شد . بعدا زنان و كودكان امام حسين را نزد ابن زياد آوردند . زينب دختر على عليه السلام بطور ناشناس نشست . ابن زياد جويا شد : اين زن كيست ؟ گفته شد : زينب دختر على است . ابن زياد متوجه آن بانو شد و گفت : الحمد للَّه الذى فضحكم و اكذب احدوثتكم . يعنى سپاس مخصوص آن خدائى است كه شما را افتضاح و سخنان شما را تكذيب كرد . زينب عليها السلام فرمود : جز اين نيست كه شخص فاسق افتضاح و شخص فاجر تكذيب مىشود و آن شخص غير از ما است . ابن زياد گفت : ديدى خدا با برادر و اهل بيت تو چه كار كرد ! ؟ آن بانوى معظمه فرمود : من غير از نيكرفتارى