العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

147

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

سپس گچها را از دست خود شستم و از پشت قصر فرود آمدم و وارد كناسهء كوفه شدم . در آن حينى كه من ايستاده بودم و مردم در انتظار ورود اسيران و سر شهيدان بودند ناگاه ديدم تعداد چهل هودج بر پشت چهل شتر نصب شده كه زنان و دختران فاطمهء زهراء در ميان آنها جاى دارند . ناگاه حضرت على بن الحسين عليه السلام را ديدم كه سوار بر شتر عريان و خون از رگهاى گردنش روان بود و آن بزرگوار در حالى كه گريان بود اشعارى را ميفرمود كه مطلع آنها اين بود : 1 - يا امة السوء لا سقيا لربعكم * يا امة لم تراع جدنا فينا 1 - يعنى اى امت بد رفتار خدا شما را از باران رحمت خود سيراب نكند اى امتى كه احترام جد ما را در بارهء ما مراعات نكرديد . 2 - اگر روز قيامت پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ما را جمع كند شما در جواب ما چه خواهيد گفت ! ! 3 - شما ما را بر پشت شتران بىجهاز ميگردانيد . گويا : ما آن افرادى نيستيم كه پايه دين را براى شما محكم كرده باشيم ! 4 - اى گروه بنى اميه ! اين چه توقفى است كه شما در بارهء مصائب ما ميكنيد و جواب ما را نميدهيد . 5 - شما براى خوشحالى كه داريد بر عليه ما كف ميزنيد و در زمين بما ناسزا ميگوئيد ! 6 - واى بر شما ! آيا جد من پيامبر خدا نيست كه بشر را از طريق گمراهى بشاه راه هدايت راهنمائى كرد ؟ 7 - اى وقعهء كربلا حقا كه تو غم و اندوه را به ارث به من دادى . خدا پردهء افرادى را كه با ما بد رفتارى نمودند پاره خواهد كرد . اهل كوفه بكودكانى كه در ميان محمل‌ها بودند خرما و نان و گردو