العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
127
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
احرام بيرون آمد و از مكه با خوف خارج گرديد . بنى اميه لعنهم اللَّه كليهء اقطار را بر آن حضرت تنگ كرده بودند . موضعى را براى فرار كردن آن بزرگوار نگذاشته بودند . در بعضى از كتب معتبره ديدم كه يزيد عمرو بن سعيد بن عاص را با لشكر بزرگى در موقع حج متصدى امر حج كرد و او را امير الامراء كليهء حجاج قرار داد . يزيد به عمرو بن سعيد دستور داده بود : امام حسين را مخفيانه بگيرد و اگر نتوانست آن حضرت را بناگهانى شهيد كند . سپس از طرفى هم تعداد سى نفر از بنى اميه را در آن سال بعنوان جاسوس فرستاد و ايشان را بقتل امام حسين مأمور كرد و گفت : به هر نحوى كه بشود آن حضرت را بكشيد وقتى امام حسين از اين جريان آگاه شد از لباس احرام حج خارج شد و حج خود را بعمرهء مفرده تبديل كرد . روايت شده : وقتى محمّد بن حنفيه مانع شد كه امام حسين متوجه كوفه شود آن حضرت در جوابش فرمود : اى برادر به خدا قسم اگر من در سوراخ جانوران زمين باشم اينان مرا خارج مىكنند و مىكشند . بلكه مىتوان گفت : اگر امام حسين با بنى اميه صلح و بيعت هم ميكرد او را براى آن شدت دشمنى و وقاحتى كه داشتند رها نمىكردند . بلكه به هر مكر و حيلهاى كه بود او را بناگهانى نابود مىكردند . و به هر نحوى كه بود در مقابلش دفاع مينمودند . در ابتداى امر بيعت را به اين جهت به آن حضرت عرضه كردند كه ميدانستند او بيعت نخواهد كرد . آيا نمىبينى مروان حكم لعنة اللَّه عليه قبل از اينكه بيعت را به امام حسين عرضه كنند بوالى مدينه دستور داد تا امام حسين را بقتل برسانند : نيز ابن زياد لعين مىگفت : امر ما را به او ابلاغ كنيد ، ما هر نظرى كه داشته باشم در بارهء وى اجراء خواهيم كرد از طرفى آيا نه چنين است كه به حضرت مسلم امان دادند و سپس او را كشتند . معاويهء ملعون با آن شدت عداوت و بغضى كه با اهل بيت عليهم السلام داشت .