العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

110

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

كه فرمود : منهال بن عمرو با امام زين العابدين عليه السلام ملاقات كرد و به آن حضرت گفت : يا بن رسول اللَّه ! حال شما چگونه است ؟ فرمود : واى بر تو ! آيا براى تو معلوم نيست كه حال من چگونه است ؟ حال ما در ميان اين گروه نظير حال بنى اسرائيل است كه در ميان آل فرعون بودند . اينان پسران و مردان ما را سر مىبرند و زنان ما را زنده ميگذارند حضرت على را كه بعد از حضرت محمّد بهترين مردم است بر فراز منبرها لعنت مىكنند ! بدشمنان ما مال و شرافت عطا مىشود . ولى كسى كه دوست ما باشد حقير و حق او پايمال مىشود . مؤمنين دائما اين طور بوده‌اند . عجم هميشه حق عرب را اين طور مىشناخت كه حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از عرب است . قريش بر عرب فخريه مىكرد كه حضرت محمّد از اين قبيله است . عرب به عجم فخريه مىكرد كه حضرت محمّد از ملت عرب است . ولى حال ما آل محمّد اين است كه حقى براى ما شناخته نمىشود . آرى حال ما اين طور است . 12 - در كتاب : ثواب الاعمال از عمرو بن قيس مشرقى روايت مىكند كه گفت : من و پسر عمويم در قصر بنى مقاتل بحضور حضرت امام حسين مشرف شديم و سلام كرديم . پسر عمويم به آن بزرگوار گفت : يا ابن رسول اللَّه ! اين رنگى كه به محاسن شريف تو مىنگرم و رنگ خضاب يا رنگ طبيعى آن است ؟ فرمود : رنگ خضاب مىباشد پيرى بما بنى هاشم زود اثر مينمايد . سپس متوجه ما شد و فرمود : آيا براى يارى من آمده‌ايد ؟ من گفتم : من مردى هستم مسن و مقروض و عيالوار . امانت‌هائى از مردم در دست من مىباشد و نمىدانم حال من چگونه خواهد شد . دوست ندارم امانت مردم ضايع شود . عمويم نيز همين جواب را داد امام حسين عليه السلام بما فرمود : پس از اين سرزمين خارج شويد كه صداى استغاثهء مرا نشنويد و سواد لشكر مرا ننگريد . زيرا كسى كه صداى استغاثه ما را بشنوند ، يا سياهى لشكر ما را بنگرد و جواب ما را نگويد و بفرياد ما نرسد بر خدا لازم مىشود