السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

24

سيره معصومان ( فارسي )

پرسشهايت دربارهء اين مسائل است ؟ قتاده پاسخ داد : حكم آن را فراموش كرده‌ام . امام پاسخ داد : اشكالى در آن نيست . قتاده گفت : اگر از آن بوى مرده احساس شده باشد ؟ امام گفت : اشكالى در آن نيست . زيرا هيچ رگ و استخوانى ندارد و خونى در آن نيست . بلكه از ميان سرگين و خون بيرون مىآيد . سپس فرمود : بو و نسيم به منزلهء مرغى مرده است كه از آن تخمى بيرون آمده باشد ، آيا آن تخم را مىخورى ؟ قتاده گفت : نه مىخورم و نه به كسى مىگويم بخورد . امام ( ع ) پرسيد : چرا ؟ گفت : چون اين تخم از جوجهء مرده‌اى به دست آمده است . امام ( ع ) گفت : اگر اين تخم را مراقبت كنى و از آن جوجه‌اى به دست آيد آيا آن جوجه را مىخورى ؟ گفت : آرى . امام پرسيد : پس چه چيز آن تخم را بر تو حرام كرده بود و اين جوجه را حلال ؟ سپس فرمود : بوى مرده هم مانند تخم است ، پنير را از بازار مسلمانان و از نمازگزاران بخر و دربارهء آن تحقيق مكن ، مگر آن كه كسى دربارهء آن چيزى به تو بگويد . احتجاج آن حضرت با عبد الله بن معمر ليثى دربارهء متعه در كتاب كشف الغمة به نقل از كتاب نثر الدرر نوشتهء آبى آمده است : روايت شده كه عبد الله بن معمر ليثى به امام باقر ( ع ) گفت : به من خبر رسيده كه شما به ( جواز ) متعه فتوا داده‌ايد ؟ امام فرمود : خداوند در قرآن آن را روا شمرده و پيامبر ( ص ) نيز آن را سنت گزارده است و يارانش هم بدان عمل كرده‌اند . عبد الله گفت : عمر از متعه نهى كرده بود . امام فرمود : تو بر سخن دوستت ( عمر ) باش و من هم بر سخن رسول خدا ( ص ) مىمانم . عبد الله گفت : آيا تو خوش‌حال مىشوى از اين كه زنانت چنين كارى كنند ؟ امام ( ع ) فرمود : اى احمق زنان را ياد نكرده است . كسى كه در قرآن متعه را حلال كرده و آن را مجاز دانسته است از تو و از كسى كه خود را به زحمت انداخت و آن را نهى كرد غيرتمندتر است . بلكه آيا تو خوش‌حال مىشوى كه يكى از محارم تو در عقد نكاح مردمانى بيكاره و نادان از اهالى مدينه درآيند ؟ گفت : خير . فرمود : پس چرا حلال خدا را حرام مىشمرى ؟ عبد الله گفت : حرام نمىشمرم ، اما چنين كسى در خور و در شأن من نيست . امام فرمود : خداوند كردار او را پسنديده مىداند و به دو تمايل مىكند و حورى را به همسرى او در مىآورد آيا تو از كسى كه خداوند به او رغبت دارد تنفر دارى و از روى تكبر از كسى كه همتا و هم شأن حور بهشتى است استنكاف مىورزى ؟ آنگاه عبد الله خنديد و گفت : گمان نمىكنم سينه‌هاى شما جز رستنگاه درختان علم جايگاه ديگرى باشد . ميوه‌هاى اين درختان از آن شما و برگهايشان از آن مردمان است . دوم ، حلم : در كتاب مناقب آمده است : مردى از اهل كتاب به آن حضرت گفت : تو بقر ( گاو ) هستى ؟ امام گفت : خير من باقر هستم . گفت : تو فرزند زنى آشپز هستى . امام گفت :