السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
81
سيره معصومان ( فارسي )
ورزيد ، بدين علت كه وى را مردى ميگسار و سرگرم كنيزان و رامشگران و بازى با ميمونها مىدانست و امام معتقد بود كسى كه به كفر و الحاد تظاهر كند و دين را مورد تحقير و تمسخر قرار دهد ، هرگز شايستهء حكومت بر مسلمانان نخواهد بود . چنان كه به مروان بن حكم مىفرمايد : زمانى كه امت اسلامى به اين مصيبت گرفتار آيد و مردى چون يزيد حكومت مسلمين را در دست گيرد با اسلام بايد خداحافظى كرد ؛ و در جاى ديگر به برادر خود محمد بن حنفيه مىگويد : به خدا سوگند ، چنانچه در تمام جهان براى من هيچ گونه جايگاه و پناهگاهى وجود نداشت ، بازهم اعلام مىكردم كه زير بار بيعت با يزيد بن معاويه نخواهم رفت . ذكر اين نكته لازم است كه آن حضرت ، موقعى اين سخن را بيان داشت كه اگر با يزيد بيعت مىكرد ، امكانات فراوان و لذايذ بىشمارى در اختيارش قرار مىدادند و به تعظيم و تكريم وى مىپرداختند . ايادى حكومت وى را گرامى مىداشتند و هرگز با اراده و فرمان او مخالفت نمىكردند ؛ و اين ، بدان جهت بود كه يزيد ، به مقام و منزلت او در ميان مسلمين به خوبى آگاه بود . از يك سو از مخالفت با او به شدّت در هراس بود ، و از سوى ديگر هشدار معاويه كه قبلا به فرزند خود يزيد در بارهء امام حسين ( ع ) داده و وى را از مخالفت با امام بر حذر داشته بود ، او را نگران مىساخت . امام حسين بن على ( ع ) كه بر تمام علايق و لذايذ حيات پا نهاده و هدفش مبارزهء با ظلم بود ، از اين امر امتناع ورزيد و زير بار بيعت با يزيد نرفت و فرمود : ما اهل بيت پيامبر و منبع وحى و رسالت هستيم و خاندان ما مركز رفت و آمد فرشتگان است . خداوند ما را در آفرينش بر ديگران مقدم داشت ، و ختم نبوت را در خانوادهء ما قرار داد . در حالى كه يزيد مردى فاسق و شرابخوار و قاتل است ، و هرگز كسى همانند من با يك چنين فردى بيعت نخواهد كرد . بدين ترتيب امام حسين ( ع ) با خانواده ، همسر و فرزندان خود از مدينه خارج گشت و راه اصلى را در پيش گرفت . اهل بيت آن حضرت به وى گفتند ، بهتر است از راه ديگرى حركت كنيد تا از دستيابى ديگران مصون باشيد . امام ( ع ) از اين امر خوددارى كرد . بزرگوارى او بالاتر از اين بود كه ناتوانى و هراسى از خود نشان دهد . پس در پاسخ آنها گفت : به خدا قسم ، هرگز از راه اصلى خارج نخواهم شد ؛ تا آنچه را كه ارادهء خداوندى است انجام گيرد . زمانى كه حر بن يزيد رياحى در برابر امام حسين ( ع ) ايستاد و گفت : من به تو هشدار مىدهم ، چنانچه جنگ را آغاز كنى ، ما نيز مبارزه خواهيم كرد ، و جان خود را از دست خواهى داد ، آن حضرت قاطعانه پاسخ مىدهد و به وى خاطر نشان مىسازد كه مرگ در راه حق و رسيدن به عزّت و شرف از هر چيز آسانتر است ، و ادامه داده به وى مىگويد : تو مرا به مرگ تهديد مىكنى . آيا كار شما بدينجا كشيده كه به كشتن من اقدام كنيد ؟ بازهم مىگويم پاسخ من همان است كه برادر اوس گفته است . به اين ترتيب كه وى تصميم گرفت به يارى رسول اللّه ( ص ) برود . در اين اثنا پسر عمويش وى را از كشته شدن بيم داد و گفت : به كجا مىروى ؟ تو در اين راه كشته خواهى شد . پس در پاسخ پسر عموى خود اشعارى به اين شرح گفت : سأمضي و ما بالموت عار على الفتى * اذا مانوى حقا و جاهد مسلما اقدم نفسي لا اريد بقاءها * لتلقى خميسا في الوغى و عرمرما