السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )

60

سيره معصومان ( فارسي )

من دور شويد . اين نتيجهء نافرمانى و ضعف و بدبختى شماست ، و از اينكه بر خلاف خير و صلاح خود گام نهاديد ، خداوند شما را خوار و رسوا سازد . سپس به سرودن اشعارى در سرزنش ياران خود پرداخت : امرتكم امرا فلم تسمعوا له * و قلت لكم لا تبعثن الى الحسن فجاء و رب الراقصات عشية * بركبانها يهوين من سرة اليمن اخاف عليكم منه طول لسانه * و بعد مداه حين اجراره الرسن فلما ابيتم كنت فيكم كبعضكم * و كان خطابي فيه غبنا من الغبن فحسبكم ما قال ممّا علمتم * و حسبى بما القاه في القبر و الكفن بازگشت امام حسن ( ع ) به مدينه مدائنى مىگويد : امام حسن ( ع ) چندى در كوفه اقامت كرد . همين كه براى بازگشت به مدينه خود را آماده ساخت ، مسيب بن نجبهء فزارى و ظبيان بن عمارهء تميمى نزد آن حضرت آمد ، تا با وى خداحافظى كنند . امام رو كرد به آنها و گفت : سپاس خداى را كه در امر خود قادر و تواناست . آنچه ارادهء خداوندى است انجام خواهد گرفت . حتى اگر همهء مردم جمع شوند بازهم مانع انجام آن نخواهند شد . مسيّب و ظبيان پس از استماع سخنان امام ( ع ) از علّت بازگشت آن حضرت به مدينه پرسيدند آن حضرت فرمود : چاره‌اى نيست بايستى اين امر انجام گيرد . همين كه آن روز سپرى گرديد ، امام حسن ( ع ) همراه با برادر خود امام حسين ( ع ) و اهل بيت و اطرافيان خود كوفه را به قصد مدينه ترك كردند . مردم ، به هنگام حركت آن حضرت از كوفه به شدّت مىگريستند . هنگامى كه به دير هند رسيدند ، امام ( ع ) نگاهى به كوفه افكند و شعرى را بخواند : و لا عن قلى فارقت دار معاشرى * هم المانعون حوذتي و ذماري چنان كه شيخ مفيد مىگويد : امام حسن ( ع ) به مدينه رفت و در حالى كه خشم خود را فرو مىنشاند و در خانهء خود اقامت كرده و چشم به راه دستور پروردگار خود بود ، در آنجا بماند . رحلت امام حسن ( ع ) زبير بن بكّار در كتاب انساب قريش از محمد بن حبيب به نقل از كتاب امالى و او از ابن عباس روايت كرده است كه : اولين ذلّتى كه بر قوم عرب وارد آمد ، مرگ امام حسن ( ع ) بود . و در ، مقاتل الطالبييّن ، آمده است كه : از ابو اسحاق پرسيدند ذلّت و خوارى مردم در چه وقت بود ؟ وى پاسخ داد ، همان وقت كه امام حسن از دنيا رحلت كرد ، زياد به نام فرزند نامشروع ابو سفيان ناميده و حجر بن عدى نيز كشته شد . چنان كه قبلا نيز اشاره شد ، يكى از شرايطى كه امام حسن ( ع ) در قرارداد صلح با معاويه تعيين كرد اين بود ، كه براى خلافت پس از خود كسى را انتخاب نكند ، و موضوع جانشينى پس از وى در خانواده‌اش