السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
37
سيره معصومان ( فارسي )
مسلمين تقسيم كرد . برادر او كسى است كه از جانب امير المؤمنين ( ع ) كه به عنوان حاكم بصره تعيين كرده بود ، به سرقت مال خدا و مسلمانان مىپرداخت و اين امر را حلال مىپنداشت . از طرفى عبيد اللّه همان كسى است كه امير المؤمنين ( ع ) او را والى يمن قرار داد ، و او از مبارزهء با بسر بن ارطاة سرباز زد ، و فرزندان خود را كه رها كرده بود ، به دست دشمن كشته شدند ؛ و امروز نيز رفتار او با شما چنين بود كه خود مشاهده كرديد . مردم يك صدا گفتند : سپاس خداى را كه از ميان ما به دورش ساخت و او را در جمع دشمنان فرستاد . شيخ مفيد ، مىگويد : همين كه نامهء قيس بن سعد به امام حسن ( ع ) رسيد ، بر اعمال و رفتار عبيد اللّه بن عباس آگاه شد ، و دانست كه مردم او را تنها گذارده و خوارج نيز به واسطهء آنچه از دشنام و كافر دانستن آن حضرت به زبان آوردند نسبت به او بددل گشتهاند ، و خونش را مباح دانسته ، اموالش را به يغما بردهاند . و جز اينان كسى كه امام ( ع ) از انديشههاى ناپاكشان آسوده باشد براى او به جاى نماند مگر اندكى از نزديكانش كه شيعيان او و يا از شيعيان پدر آن جناب بودند . و اينان گروه اندكى بودند كه در برابر لشكر انبوه شام تاب مقاومت نداشتند . در اين اثنا معاويه نيز نامهاى به آن حضرت نوشت و پيشنهاد صلح داد . و به ضميمهء آن نامههاى ياران آن جناب را كه براى معاويه ارسال داشته و بر عهده گرفته بودند فرستاد ، تا امام حسن ( ع ) را غافلگير و تسليم معاويه نمايند ، و براى پذيرفتن صلح شرايط بسيارى بر خود تعيين كرد ، و پيمانهايى براى اجراى آن بست كه اگر بدان رفتار مىشد ، مصالحى را در بر داشت . امام حسن ( ع ) اطمينان به گفتههاى او پيدا نكرد و دانست كه در اين باره نيرنگ زند و حيله به كار برد . اما چارهاى هم جز پذيرفتن صلح و واگذاردن جنگ نداشت . و چنان كه بيان داشتيم ، پيروان آن حضرت و همراهانش مردمانى سست عنصر و كم عقيده دربارهء آن حضرت بودند . چنانچه رفتار آنها نشان داد كه در صدد مخالفت با او برآمده و بسيارى از آنان ريختن خون او را حلال دانستهاند و مىخواهند او را تسليم دشمن كنند . پسر عمويش ( عبيد اللّه بن عباس ) نيز از يارى او دست كشيد و به دشمن پيوست از طرفى مردم اغلب به دنياى زودگذر رو آوردند و از نعمتهاى آخرت چشم پوشيدند . پس امام ( ع ) براى پابرجايى حجّت و داشتن عذرى ميان خود و خداى تعالى و نزد همهء مسلمانان پيمان محكمى براى صلح گرفت . معاويه نيز اين امر را پذيرفت . به گفتهء ابو الفرج ، همين كه قيس بن سعد بن عباده ، به قصد جنگ با معاويه همراه با ياران خود حركت كرد ، با بسر بن ارطاة با بيست هزار لشكر كه از جانب معاويه آمده بود روبرو شد ، و فرياد زد اين است امير شما كه بيعت كرده و اين حسن است كه صلح كرده است . پس براى چه خود را به كشتن مىدهيد و به جنگ مىپردازيد ؟ سپس قيس بن سعد رو كرد به ياران خود و گفت : از اين دو امر يكى را انتخاب كنيد . يا بدون امام در جنگ شويد و يا بيعت همراه با ذلّت و گمراهى را بپذيريد . آنها نبرد را انتخاب كردند و با اهل شام به جنگ پرداختند ، و خيلى زود سپاه بسر بن ارطاة را تا اردوگاه معاويه به عقب راندند . معاويه نامهاى سراسر استمالت و وعده و نويد به قيس نوشت ، تا بلكه او را از راه بازگرداند . اما قيس چنين پاسخ داد : نه به خدا - هرگز مرا نخواهى ديد مگر آنكه ميان من و تو شمشير و نيزهها افراشته باشد . از اين پس نامههاى تند و شديدى ميان معاويه و قيس مبادله گرديد ، كه هر يك مىكوشيد ديگرى را به شدّت تهديد كند . سرانجام عمرو بن عاص معاويه را از اين امر بازداشت و گفت : اين نامهها وى را جسورتر خواهد كرد . اما