السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
22
سيره معصومان ( فارسي )
در راه خدا بخشيد و قسمت ديگر را براى خود نگه داشت ؛ تا آنجا كه يك جفت كفش را به مستمندان مىبخشيد و يك جفت را براى خود برمىداشت ، و همچنين دو بار مال خدا را از اموال خود خارج ساخت . در شرح نهج البلاغه روايتى از ابو جعفر محمد بن حبيب از كتاب امالى خود آورده است كه : امام حسن ( ع ) وقتى به شاعرى عطيهاى داد ، يكى از حاضرين به عنوان اعتراض گفت : سبحان اللّه ، بر شاعرى كه معصيت خدا مىكند ، و بهتان مىزند ، بخشش مىكنى ؟ فرمود : اى بندهء خدا ، بهترين بخشش از مال آن است كه با آن آبروى خود را نگاه دارى و يكى از انواع طلب خير و نيكى آن است كه از شر بپرهيزى . ابن شهر آشوب در مناقب آورده است : مردى از او چيزى خواست . آن حضرت پنجاه هزار درهم و پانصد دينار بخشيد و به وى گفت ، كسى را براى حمل اين بار بياور ، و چون كسى را حاضر كرد ، عباى خود را به او داد و گفت اين هم اجرت باربر . عربى براى درخواست كمك به حضورش آمد . آن حضرت فرمود : هر چه در خزانه هست به او بدهيد . بيست هزار درهم بود . همه را بر عرب دادند . گفت مولاى من اجازه ندادى كه حاجتم را بگويم و مديحهاى را در شأن تو بخوانم ، آن حضرت در پاسخ اشعارى انشا كرد ، بدين مضمون كه ما گروهى هستيم كه پيش از سؤال به مردم احسان مىكنيم . مدائنى روايت كرده است : حسن و حسين و عبد اللّه بن جعفر به راه حج مىرفتند . توشه و اثاث آنان گم شد . گرسنه و تشنه بر خيمهاى رسيدند كه پير زنى در آن زندگى مىكرد . از او آب طلبيدند . گفت : اين گوسفند را بدوشيد و شير آن را بياشاميد . چنين كردند . سپس از او غذا خواستند . گفت : همين گوسفند را داريم . بكشيد و بخوريد . يكى از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقدارى بريان ساخت و همه خوردند و در همان جا مدتى اقامت كردند . هنگام رفتن به پير زن گفتند : ما از قريشيم و به حج مىرويم . چون بازگشتيم نزد ما بيا . با تو به نيكى رفتار خواهيم كرد . سپس وى را ترك كردند و رفتند . وقتى شوهر زن آمد و از جريان اطلاع يافت ، گفت ، واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس مىكشى . آنگاه مىگويى ، از قريش بودند ؟ ! . روزگارى بگذشت و كار پيرزن سخت شد . از آن محل كوچ كرد و به مدينه عبورش افتاد . امام حسن ( ع ) او را ديد و شناخت ، پيش رفت و گفت ، آيا مرا مىشناسى ؟ گفت خير ، آن حضرت گفت ، من در فلان روز مهمان تو شدم ، و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار به او ببخشند . آنگاه او را همراه با فردى نزد برادرش حسين بن على ( ع ) فرستاد . آن حضرت نيز به همان اندازه به دو بخشيد و او را نزد عبد اللّه بن جعفر فرستاد و او نيز عطايى همانند آنان به او داد . تواضع امام ابن شهر آشوب در مناقب از كتاب الفنون ، و نزهة الابصار ، روايت كرده است كه : حسن بن على ( ع ) روزى بر عدهاى مستمند گذشت كه بر خاك نشسته بودند و تكه نانهايى را برمىداشتند و مىخوردند . از آن حضرت خواستند كه با آنها هم سفره شود . امام ( ع ) دعوتشان را پذيرفت و خود از مركب فرود آمد و گفت :