السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
20
سيره معصومان ( فارسي )
و هر كه دشمن دارم خدايش دشمن دارد و هر كه را خداوند او را دشمن دارد وى را به دوزخ داخل گرداند . ابو عمر و زاهد در كتاب يواقيت از زيد بن ارقم روايت كرده مىنويسد : در مسجد نبى اكرم ( ص ) ) در حضورش بودم كه ناگاه فاطمه ( س ) را مشاهده كردم در حالى كه حسن و حسين ( ع ) را همراه داشت به قصد ديدار رسول خدا ( ص ) به راه افتاده و على ( ع ) نيز با آنان همراه بود . پس رسول خدا ( ص ) در حالى كه آنان را نشان مىداد رو كرد به من و فرمود : هر كس اينها را دوست بدارد ، مرا دوست داشته و هر كس با آنها دشمنى كند با من دشمنى كرده است . و نيز از زيد بن ارقم روايت است كه پيامبر ( ص ) خطاب به على و فاطمه و حسن و حسين گفت : هر كس با شما دوست است من نيز با وى دوست خواهم بود ، و هر كس كه شما با او در جنگيد من نيز با او در جنگ خواهم بود . چنان كه اسلم ، روايت كرده حسن و حسين را مشاهده كردم كه بر شانهء رسول اللّه ( ص ) سوار شدهاند . به آنها گفتم ، بر مركب عزيزى سوار شدهايد . رسول اكرم ( ص ) فرمود : و چه سواران نيكويى . ترمذى و نسائى در كتابهاى صحيح خود به اسناد از بريده روايت كردهاند كه رسول خدا ( ص ) بر منبر وعظ و حكمت قرار داشت . ناگهان نگاهش به پسرانش حسن و حسين افتاد كه به طرف مسجد مىآمدند ، و گاه به زمين مىافتادند ، آن حضرت نيز سخت متوجه آنها شد و از منبر پايين آمد و سراسيمه به طرف در رفت و آغوش گشود و اين دو كودك را به بر گرفت و دوباره از منبر بالا رفت و بعد نشست . يكى را بر زانوى راست و ديگرى را بر زانوى چپ نشانيد و گفت : « صدق اللّه عزّ اسمه ، انّما اموالكم و اولادكم فتنه » ( خداى تعالى درست فرموده كه به حقيقت اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند . ) من اين دو پسر را ديدم كه راه مىآيند و دامن پيراهن به پايشان مىپيچد و مىلغزند . نتوانستم آرام بگيرم . سخنم را قطع كردم تا آنها را بياورم و بر دامن خود بنشانم . مناقب امام حسن ( ع ) و امام حسين ( ع ) آوردهاند كه روزى امام حسن ( ع ) با برادرش امام حسين ( ع ) ، مرد سالخوردهاى را ديدند كه وضو مىساخت . احساس كردند كه وضويش درست نيست ، اما چون وى مردى سالخورده بود ، به احترام او نخواستند كه با صراحت اشتباه او را گوشزد كنند . پس به ظاهر با يكديگر به مجادله پرداختند . امام حسن ( ع ) به برادر گفت من بهتر از تو وضو مىگيرم . امام حسين ( ع ) گفت وضوى من بهتر است . سرانجام داورى را نزد پيرمرد بردند و گفتند : قضاوت كن كدام يك از ما دو نفر نيكوتر وضو مىگيريم . پيرمرد نظاره كرد ، و متوجه شد كه وضوى خود نادرست بوده آنگاه رو كرد به آنها گفت وضوى اين پيرمرد نادان درست نبوده . هم اكنون از شما آموخت و به بركت شفقت و مهربانى شما بر امّت جدّتان ، راه درست را بياموخت . مدرك بن زياد ، به ابن عباس ، كه براى حسن و حسين ركاب گرفته بود و لباسشان را مرتب مىكرد ، گفت ، تو از اينها سالخوردهترى ، ركاب بر ايشان مىگيرى ؟ وى پاسخ داد : اى فرومايه ، تو چه مىدانى اينها چه كسانى هستند . اينها فرزندان رسول خدايند آيا اين موهبتى از جانب خداوند بر من نيست كه ركابشان را بگيرم و لباسشان را مرتب سازم ؟ !