السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

535

سيره معصومان ( فارسي )

كرد و بازگشت . عبد الرحمن بن خالد هم كه از انصراف اشتر مطلع شده بود ، از ادامهء مسير خوددارى كرد و برگشت . على ( ع ) اهل دهات را جمع كرد . چون آنان جمع شدند به ايشان اجازه داد . ولى وقتى با كثرت آنان مواجه شد فرمود : « من نمىتوانم با همهء شما سخن بگويم و گفتار شما را بفهمم . پس آرا و نظريات خود را به نماينده‌اى كه خود مىخواهيد و او خير خواه شماست بازگوييد . » مردم يكى را به نام نرسا معرفى كرده گفتند : هر چه را كه او بپسندد ما نيز مىپسنديم و آنچه را او ناخوش دارد ما نيز آن را ناخوش مىداريم . نرسا پيش آمد و نزد على ( ع ) بنشست آن حضرت به او فرمود : دربارهء پادشاهان ايرانى با من سخن بگو . شمار آنان چند تن بود ؟ نرسا پاسخ داد : شمار پادشاهان ايرانى در اين ديار سى و دو تن بود . على ( ع ) پرسيد : روش آنها چگونه بود ؟ گفت : آنان همگى در بزرگداشت كار خود يكپارچه بودند تا آنكه كسرى ( خسرو ) بن هرمز به حكومت رسيد و با دادن مال و منصب ، ميان مردم تبعيض نهاد . او با بزرگان ما مخالفت كرد و آنچه را به مردم تعلق داشت ويران و آنچه را متعلق به خودش بود آباد كرد . مردم را تحقير كرد و با كردار خود ، خون مردم ايران را به جوش آورد تا آنكه بر او شوريده او را كشتند . على ( ع ) فرمود : اى نرسا ! خداوند مخلوقات را به حق بيافريد و از هيچ كس جز به حق خشنود نشود و در سلطنت الهى از آنچه خداوند واگذارده ، پند و عبرتى است و بدان كه هيچ مملكتى جز با تدبير راست نمىشود و گريزى از امارت نيست . آنگاه آن حضرت ، امراى مردم روستاها را بر آنان فرمانروايى داد . سپس نامه‌هايى به عمال خود در اينجا و آنجا نوشت ، نامه‌اى به جرير بن عبد اللّه بجلى نگاشت و آن را به زحر بن قيس داد تا به وى برساند . جرير از سوى عثمان به عنوان عامل همدان گمارده شده بود . آن حضرت وى را از جريان جنگ جمل و پيمان‌شكنى برپاكنندگان اين قائله و رفتار آنها با عثمان بن حنيف و نيز عفو خود از كردهء آنان و حركت خود به سوى كوفه را براى جرير نوشت . جرير براى مردم همدان سخنرانى كرد و گفت : اى مردم ، اين نامهء على بن أبي طالب ( ع ) است . او بر دين و دنيا امين است . او اكنون به امارت رسيده و سپاس خداى را كه بر دشمنانش چيره شد . مسلمانان سابق در اسلام ، از مهاجران و انصار و تابعان ، با او به نيكويى دست بيعت دادند . اگر خلافت از طريق شوراى مسلمانان به او واگذار شده پس وى بدان سزاوار است . آگاه باشيد كه حيات در جماعت و نابودى در پراكندگى و تفرقه است . و نيز بدانيد تا زمانى كه خود شكيبايى ورزيد ، على ( ع ) شما را به حق رهنمون مىشود و اگر از اين امر دل‌زده شديد او خواست شما را عمل مىكند . مردم گفتند : ما از او فرمان مىبريم و به امارت او رضايت مىدهيم . پس جرير در پاسخ نامهء على ( ع ) ، آن حضرت را از فرمانبردارى