السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

528

سيره معصومان ( فارسي )

درنگ كنى . گفت : كدام امير المؤمنين ؟ آيا عمر بن خطاب را مىگويى ؟ ابن عباس گفت : عمر و على بن أبي طالب را مىگويم . عايشه گفت : ابا كردى ! گفتم : به خدا سوگند پدرت مدتى اندك و مشقتى بزرگ و سودى ناچيز داشت و بداقبال و تيره روز بود و كردار پدران تو همچون شير گوسفندى بود . تا آنكه تو آمدى چنان فرمان دادى و مردم را بازنداشتى و بالا نبردى و فرو نياوردى و مصداق اين شعر هستى كه برادر بنى اسد سروده است : همواره اهداى قصايد در ميان ما ناسزا گفتن به دوستان ما و فراوانى القاب ( زشت ) صورت مىگيرد . تا آنكه تو آن را وانهادى و گويى صداى تو در ميان آنان در هر جمعى چونان طنين مگس است . ابن عباس گفت : عايشه چنان گريست كه صداى گريهء او از پشت پرده به گوش مىرسيد . سپس گفت : من در حركت به شهر خود شتاب مىگيرم . به خدا قسم در نظر من هيچ شهرى منفورتر از شهرى كه شما در آنيد وجود ندارد . ابن عباس پرسيد : چرا ؟ ! در حالى كه تو را مادر مؤمنان قرار داديم و پدرت را صديق خوانديم . عايشه گفت : اى پسر عباس آيا تو به خاطر رسول خدا ( ص ) بر گردن من منت مىنهى ؟ ابن عباس گفت : چرا منت ننهيم كه تو خود به واسطهء منتى كه رسول خدا ( ص ) بر تو نهاده است بر ما منت مىگذارى . در حالى كه ما از گوشت و خون اوييم و از اوييم و به سوى او . و آيا تو به غير از يك تشك از نه تشك او نبودى ؟ ! پس برخاستى و مردم را فرمان دادى و آنان نيز تو را اطاعت كردند . ابن عباس گفت : سپس برخاسته نزد امير المؤمنين ( ع ) رفتم و آنچه را كه ميان من و عايشه گذشته بود به آن حضرت بازگفتم . على ( ع ) از سخنان من خشنود شد و فرمود : فرزندانى هستند برخى از نسل برخى ديگر . و خداوند شنوا و داناست . « 14 » در روايتى نيز آمده است : من نسبت به تو از جايى كه تو را مىفرستم ، آگاه‌ترم . طبرى روايت كرده است : چون نائرهء جنگ فرو نشست ، عمار به عايشه گفت : اى مادر مؤمنان ! اين طى مسير از آنچه پيامبر ( ص ) با تو گفته بود ، بسيار بعيد بود . عايشه گفت : تو ابو يقظانى ؟ گفت : آرى . عايشه گفت : به خدا تا جايى كه مىدانم تو سخن حق گفته‌اى . عمار گفت : سپاس خداى را كه زبان تو به سود من داورى كرد . طبرى گويد : على ( ع ) براى عايشه هر چه از مركب و توشه و لوازم سفر كه سزاوار بود مهيا كرد و تمام كسانى را كه با وى خروج كرده و نجات يافته بودند با او همراه كرد به جز كسانى كه مىخواستند در آنجا بمانند . وى همچنين چهل تن از زنان خوشنام بصره و

--> ( 14 ) سورهء آل عمران آيه 34 . ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِن بَعْض وَ اللَّه سَمِيع عَلِيم .