السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
522
سيره معصومان ( فارسي )
همچنين آن حضرت بر عبد اللّه بن ربيعه دراج گذر كرد و گفت : چه انگيزهاى باعث خروج اين بيچاره شد ؟ آيا انگيزهء او دين بود يا يارى عثمان ؟ ! به خدا قسم نظر عثمان دربارهء او و پدرش خوب نبود . سپس آن حضرت بر مسلم بن قرظه گذشت و گفت : نيكى من در حق اين مرد باعث خروج وى شد . اين مرد در مكه از من خواست دربارهء چيزى كه مىگفت در نزد عثمان دارد ، با او سخن بگويم . عثمان آن چيز را به او داد و گفت : اگر به خاطر تو نبود ، آن را به او نمىدادم . زيرا من دربارهء ادعاى او چيزى نمىدانم و او بد مردى است . آن وقت اين مرد شوم بخت آمده بود تا عثمان را يارى رساند . سپس اندكى رفت تا به كعب بن سور رسيد و گفت : اين مرد بر ما خروج كرد و در گردن خود قرآنى داشت و گمان مىكرد مادرش ( عايشه ) را يارى مىدهد . او از خدا مىخواست كه بر ما پيروز شود اما هر ستمكار و لج بازى نوميد شد . بدانيد كه او از خدا خواست مرا بكشد اما خدا او را كشت . كعب را بنشانيد . او را نشاندند . امير المؤمنين ( ع ) به او فرمود : اى كعب آنچه را خدا به من وعده داده بود ، حق يافتم آيا تو هم آنچه را پروردگارت به تو وعده فرموده بود ، حق يافتى ؟ سپس فرمود : او را بخوابانيد . كعب را خوابانيدند . در روايت اصبغ بن نباته آمده است كه على ( ع ) به كعب گفت : واى بر مادرت اى كعب بن سور ! تو صاحب علم و دانش بودى اگر به تو سودى مىداد . اما شيطان تو را به گمراهى انداخت و ذليل كرد و تو را به سوى آتش رهنمون شد . او را ببريد . شيخ مفيد گويد : آنگاه على ( ع ) بر پيكر بىجان طلحه بن عبيد الله گذشت و فرمود : اين شكنندهء بيعت من و آغازگر فتنه در ميان امت من بود . او مردم را بر ضد من جمع كرد و مىخواست مرا و خانوادهام را بكشد . طلحه را بنشانيد او را نشاندند . پس على ( ع ) گفت : اى طلحه آنچه را خدا به من وعده داده بود ، حق يافتم . پس آيا تو هم آنچه را پروردگارت به تو وعده فرموده بود ، حق يافتى ؟ طلحه را بخوابانيد . در روايت اصبغ بن نباته آمده است : سپس به عبد الله بن خلف خزاعى ، كه به دست خود آن حضرت و در حال مبارزه كشته شده بود ، گذر كرد . عبد الله رئيس بصره بود . حضرت فرمود : او را بنشانيد . عبد الله را نشاندند . پس فرمود : واى بر تو اى پسر خلف . به راستى تو شاهد كارى بزرگ بودى . ابن ابى الحديد گويد : استاد ما ابو عثمان جاحظ گفت : على ( ع ) به جنازهء عبد الرحمن بن عتاب بن اسيد گذر كرد و فرمود : او را بنشانيد . پس نشاندندش . سپس فرمود : اين علامت قريش و باب محض بنى عبد مناف است . سپس فرمود : جانم شفا يافت و يارانم كشته شدند . من از دشواريهايى كه برايم رخ داد به خداوند شكايت مىكنم . سران بنى عبد مناف كشته و بزرگان بنى جمح از ديد من ناپديد شدند . يكى به آن حضرت عرض كرد : اى امير مؤمنان از