السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

511

سيره معصومان ( فارسي )

دست راست او بودم . او با دست راستش از چشمانش محافظت مىكرد . سپس رايت را به محمد سپرد و فرمود : اين بار جبران كار نخست را كن و اين ياران با تو هستند . سپس خزيمة بن ثابت ذو شهاتين را در كنار او قرار داد . در جمع انصار بسيارى از اصحابى كه شاهد جنگ بدر بودند ، نيز حضور داشتند . محمد حملات بسيارى كرد و دشمن را از مواضع خود دور راند و خوب جنگيد . خزيمة بن ثابت به على ( ع ) گفت : اگر امروز كس ديگرى جز محمد ، بود هرآينه رسوا مىشد . و اگر تو از اينكه او دچار ترس شود . بيمناك بودى ، حال آنكه او ميان تو و حمزه و جعفر است ، ما از اين بابت از او نگران نبوديم . و اگر تو مىخواستى نيزه زدن را به او بياموزى پس چه بسيار زمانى كه آن را به مردان جنگى آموخته‌اى . انصار گفتند : اى امير المؤمنين اگر خداوند براى حسن و حسين ( ع ) قرار نداده بود ما هيچ كس از عرب را بر محمد مقدم نمىداشتيم . پس على ( ع ) فرمود : ستاره نسبت به خورشيد و ماه چه جايگاهى دارد ؟ اما با اين وصف او نكويى كرد و فداكارى به خرج داد و پاداش آن را نيز خواهد گرفت . سپس خزيمة بن ثابت با سرودن اشعارى از دلاورى و جنگجويى محمد تجليل به عمل آورد و گفت : اگر پس از پدرت جانشينى بايد باشد به تحقيق تو جانشين او هستى ، اما اين هرگز شدنى نيست . به جز دو برادر بزرگ تو كه هر دو پيشواى مردمان و دعوت كنندگان به هدايتند . خداوند ابا دارد از آنكه به دشمن تو جايگاهى از زمين يا بالا رفتنى در لوح اعطا كند . مضريان كوفه حمله آوردند و در برابر شتر ايستادگى كردند . همچنين عده‌اى ديگر غير از مضريان ، همراه على ( ع ) بودند . زيد بن صوحان نيز در ميان آنان بود . مردى از قوم زيد به او گفت : به سوى قوم خود بازگرد ، تو را با اين جنگ چه‌كار ؟ مگر نمىدانى مضر در برابر توست و شتر نيز در مقابل توست و مرگ در پشت اوست . پاسخ داد : مرگ بهتر از زندگى است . من مرگ را خواهانم . آنگاه خود و برادرش ، سيحان ، كشته شدند . برادر ديگر آنان صعصعه بود كه زخمى شد . كار جنگ بالا گرفت . چون على ( ع ) وضع را چنين ديد كسى را به سوى يمن و ربيعه فرستاد كه افراد خويش را براى جنگ بسيج كنيد . قعقاع گويد : ما در روز جمل آنها را ديديم و با نيزه‌هاى خود از آنان دفاع كرديم و بر پيكانهاى خود تكيه كرديم . و ايشان هم چنان بودند . تا آنجا كه مردان بر او رفتند و او بر آنان خشم گرفت . يكى ديگر گفت : در روز جمل تيراندازى را شروع كرديم تا آنكه نيزه‌هاى دو طرف تمام شد و نيزه‌پراكنى آغاز شد كه در سينه‌هاى ما و آنان مىنشست . سپس على ( ع ) گفت : اى فرزندان مهاجرين ! شمشيرها را بيرون آوريد . صداى شمشيرها مانند صداى پتك بود . مردم به يكديگر حمله آورده بودند . يمينيان بصره بر يمينيان كوفه يورش بردند و آنان را