السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

506

سيره معصومان ( فارسي )

كشته شدن زبير زبير دست از جنگ كشيد و على ( ع ) نيز با او به جنگ نپرداخت و زبير به قصد مدينه با غلام خود به نام عطيه ، راه وادى اسباع را در پيش گرفت . احنف بن قيس در گروهى از بنى تميم كنار كشيده بود . پس احنف گفت : زبير اين دو سپاه را روياروى هم قرار داد و هنگامى كه آنان به جنگ يكديگر برخاستند ، و آنها را وانهاد و به خانه‌اش رفت . او پرسيد : چه كسى براى ما خبرى از زبير مىآورد ؟ عمرو بن جرموز ، كه مردى شجاع بود ، گفت : من . وى به تعقيب زبير پرداخت . چون زبير او را ديد ، پرسيد : چه خبر دارى ؟ گفت : مىخواهم از تو چيزى بپرسم . غلام زبير گفت : او مسلح است . عمرو گفت : چه چيز باعث مىشود كه تو از يك تن بترسى . گاه نماز در رسيد ، ابن جرموز گفت : نماز . زبير نيز گفت : نماز . پس هر دو پايين آمدند و ابن جرموز براى نماز پشت سر زبير ايستاد و ضربتى بر وى فرود آورد و او را كشت و اسب و انگشترى و سلاح او را براى خود برداشت و غلام زبير را آزاد كرد و پيكر بىجان زبير را در همان وادى السباع به خاك سپرد و خود نيز به نزد مردم بازگشت و آنان را از ماجرايى كه رخ داده بود ، آگاه ساخت . اما احنف گفت : سوگند به خدا نمىدانم كار خوبى كردى يا كار بدى . سپس با ابن جرموز به نزد على ( ع ) روانه شد . همچنين گفته‌اند : ابن جرموز به تنهايى نزد على ( ع ) رفت و او را از كارى كه با زبير كرده بود ، آگاه كرد . پس على ( ع ) شمشير زبير را خواست و آن را تكان داد و گفت : اين شمشير زمانى دراز ، مشكلات را از پيش روى رسول خدا ( ص ) برمىداشت . در روايتى ديگر آمده است : على ( ع ) به عمرو گفت : آيا تو زبير را كشتى ؟ پاسخ داد : آرى . فرمود : به خدا قسم پسر صفيه بزدل و پست نبود اما امان از زمانه و ميدانهاى بدى . ابن جرموز گفت : « اى امير المؤمنين ! جايزه » . على ( ع ) پاسخ داد : از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه فرمود : « به قاتل پسر صفيه آتش را مژده بده » . ابن جرموز از جمله كسانى بود كه همراه با نهروانيان بر ضد على ( ع ) خروج كرد و آن حضرت وى را به همراه ديگر خوارج بكشت . ( ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه متذكر اين واقعه شده است ) . ابو مخنف گويد : وقتى مردم در جنگ جمل صف‌آرايى كردند ، على ( ع ) به يارانش فرمود : « هيچ يك از شما تيرى از كمان رها نكند و نيزه‌اى نزند تا طرف مقابل آغاز جنگ كنند » . سپس اصحاب جمل بر سپاهيان على ( ع ) تير باران پىدرپى و سختى را آغاز كردند . اصحاب على ( ع ) بناى داد و فرياد گذاشتند و گفتند : تيرهاى دشمن ما را به خود فرو برده سپس پيكر