السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

504

سيره معصومان ( فارسي )

حجت و دليل هستيد و خداوند شما را از ايشان بازمىدارد تا براى شما حجت ديگرى آورند . چون با آنان پيكار مىكنيد ، هرگز بر مجروحان حمله مبريد . وقتى گريختند در پى تعقيب آنان بر نياييد . عورتى را آشكار و كشته‌اى را مثله نكنيد و اگر به اردوگاه اين قوم رسيديد هيچ حرمتى را هتك مكنيد . به خانه‌اى داخل مشويد و از اموال آنان چيزى بر نداريد و هرگز زنى را با آزار دادن برمىانگزيد هر چند كه ناموس شما را دشنام دهند و زبان به ناسزاگويى به اميران و نيكوكاران شما بازگشايند . چرا كه گفتار و جان و عقل زنان ضعيف‌تر است . به ما دستور داده شده است كه به زنان كارى نداشته باشيم . حتى در روزگار جاهليت كه زنان مشرك بودند ، اگر مردى ، زنى را با چماق مىزد ، مردم او و پس از وى فرزندانش را مورد سرزنش قرار مىدادند » . حاكم در مستدرك روايت كرده است كه عايشه در آن روز براى ياران خود سخنرانى كرد و آنان نيز به او گوش فرا دادند . وقتى هر دو گروه با يكديگر روياروى شدند ، زبير در حالى كه بر اسبى كه بر آن سلاح بود ، بيرون آمد . به على ( ع ) گفته شد كه اين زبير است . آن حضرت فرمود : « اگر خدا را به ياد او آورند بهتر از طلحه پند مىپذيرد » . آنگاه طلحه بيرون آمد . على ( ع ) به سوى آن دو روان شد و چنان به آنها نزديك شد كه گردن اسبهايشان به يكديگر برخورد مىكرد . على ( ع ) فرمود : شما سلاح و اسب و لشكر گرد آورده‌ايد اما به جان خودم قسم كه در نزد خداوند هيچ بهانه‌اى براى اين عمل خود نداريد . پس از خداى سبحان بترسيد و چونان زنى نباشيد كه رشتهء خود را پس از تابيدن ، پنبه مىكند . « 11 » مگر من برادر دينى شما نيستم كه چنين خونم را حرام مىداريد و من نيز خون شما را حرام مىشمرم پس آيا اكنون حادثه‌اى رخ داده كه خون مرا حلال دانسته‌ايد ؟ ! طلحه گفت : تو مردم را بر عثمان شورانيدى . على ( ع ) گفت : آن روز ( قيامت ) خداوند جزاى آنان را به شما مىدهد و بدانيد كه خداوند ، حقيقت آشكار است . على ( ع ) گفت : اى طلحه ! آيا تو به خونخواهى عثمان آمده‌اى ؟ خدا قاتلان عثمان را لعنت كند . اى طلحه تو همسر رسول خدا ( ص ) را براى جنگ با خودت همراه كرده‌اى . اما همسر خويش را در خانه‌ات نهان داشته‌اى . مگر با من بيعت نكردى ؟ ! طلحه پاسخ داد : چون شمشير بر گردنم بود بيعت كردم . على ( ع ) به زبير فرمود : آيا تو مىخواهى انتقام خون عثمان را از من بستانى ؟ ! تو خود عثمان را كشتى ! خدا آن كس از ما را كه بر عثمان شوريده بود ، امروز به بليّه‌اى گرفتار سازد . اى زبير آيا آن روز را به ياد مىآورى كه با رسول خدا ( ص ) در بنى غنم بر من گذشتى . پس آن حضرت ( ص ) به من نگريست و خنديد و من نيز به

--> ( 11 ) مأخوذ از آيه 92 سورهء نحل وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَت غَزْلَها مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً .