السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
464
سيره معصومان ( فارسي )
داد : تو را با اين آيه چهكار ؟ ! از من دور شو . آن مرد نيز بازگشت و رفت تا جايى كه سياهى او هم از ديد ما غايب شد . عبد اللّه بن عمر به ما روى كرد و گفت : من آنچه را در اين آيه فهميدهام ، در خود نمىبينم . من با اين گروه سركش ( فئه باغيه ) نمىجنگم ، چنانچه خداوند مرا بدان امر كرده است . سپس حاكم گويد : اين بابى بزرگ است كه عدهاى از بزرگان تابعين آن را از عبد اللّه بن عمر روايت كردهاند و من تنها بر روايت زهرى اكتفا كردم . زيرا اين روايت بنابر شرط مسلم و بخارى صحيح است . نگارنده : آن مرد عراقى به چيزى استدلال كرده كه ابن عمر قادر به رد كردن آن نبود و نيز روا نبود كه عبد اللّه به وى بگويد : تو را با اين آيه چهكار ؟ ! زيرا اين سخن بايد به كسى گفته شود كه مىخواست به كارى كه به او مربوط نبود ، وارد شود . نه به كسى كه قصد امر به معروف و راهنمايى به مهمترين واجبات را دارد و در عين حال با دليلى قاطع و برهانى ساطع به استدلال مىپردازد . بلكه بر ابن عمر بود كه چنين كسى را تمجيد كند و به او بگويد : تو درست مىگويى . نه آنكه وى را طرد كند و به او بگويد : از من دور شو . بلكه بايد به او مىگفت « درود بر تو » . و در همانجا و در مقابل آن مرد به اشتباه خود اعتراف كند چنانچه وى پس از اين به كسانى كه اطراف او نشسته بودند ، اعتراف كرد . حاكم گفته است : از خوددارى اسامة بن زيد از بيعت با على ( ع ) سخن رفته است . وى حديث مسندى را از اسامة نقل مىكند كه گفت : رسول خدا ( ص ) مرا به همراه عدهاى از يارانش به جنگى روانه كرد . در خلال جنگ من و مردى از انصار به سوى دشمن حمله برديم و چون به يكى از مردان آنها يورش بردم و نزديك شدم ، تكبير گفت . پس من نيزهاى بر او انداختم و او را كشتم . اما متوجه شدم كه اين مرد تكبير مىگفت تا از كشته شدن در امان بماند . چون از جنگ بازگشتيم ، آن مرد به سوى پيامبر شتاب گرفت و به آن حضرت عرضه داشت : اى رسول خدا ( ص ) هيچ جنگاورى بهتر از جنگاوران شما نيست . ما به تعقيب مردى از سپاه دشمن پرداختيم . اسامه در حمله به آن مرد از من سبقت گرفت . آن مرد تكبير گفت اما اين امر مانع از كشتن او توسط اسامه نشد . پس پيامبر فرمود : اى اسامه امروز چه كردى ؟ گفتم : به مردى از سپاه دشمن يورش بردم . آن مرد تكبير گفت . من فهميدم كه او اين كار را مىكند تا كشته نشود . پيامبر فرمود : چطور پس از آنكه تكبير گفت ، او را كشتى ؟ چرا آن را از قلبش محو كردى ؟ از اين رو من با كسى كه بگويد اللّه اكبر ، به خاطر آنكه پيامبر ( ص ) مرا از اين كار منع كرده ، به جنگ بر نمىخيزم تا آن حضرت را ديدار كنم . حاكم گويد : از كنارهگيرى سعد بن ابى وقاص از جنگ سخن گفته شده است . آنگاه وى حديث مسندى نقل كرده است كه كسى به سعد گفت : على مىپندارد تو از بيعت با او سرباززدهاى . سعد پاسخ داد به خدا قسم اين تنها يك نظر است و من آن را خطاترين رأى خود