السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

80

سيره معصومان ( فارسي )

چشمها كه به خواب رفت آن حضرت در حالى كه آيهء زير را مىخواند ، از خانه بيرون آمد : « و پيش روى و پشت سر آنها سدّى گذارديم و پوشانيديمشان پس ايشان نبينند . » « 174 » پيامبر رهسپار شد تا به ابو بكر و هند بن ابى هاله رسيد . آن دو با پيغمبر همراه شدند تا به غار ثور رسيدند . غار ثور كوهى بود در پايين مكه و آن را بدين مناسبت ثور ناميدند كه ثور بن عبد مناة بن ادا بن طابخه در كنار اين غار به دنيا آمده بود . اين غار را همچنين اطحل نيز مىخواندند . پيغمبر و ابو بكر وارد غار شدند و هند بنا به دستور پيغمبر به مكه بازگشت . چون شب به نيمه رسيد و رفت و آمد ( مردم ) پايان گرفت ، محاصره‌كنندگان رو به على كرده بر او سنگ پرتاب كردند . آنان ترديد نداشتند كه شخصى كه در بستر آرميده خود رسول خداست . چون سپيده‌دم نزديك شد ، بر آن حضرت هجوم بردند . در آن روزگار خانه‌هاى مكه فاقد در بودند . چون على ( ع ) ديد كه حمله‌كنندگان شمشيرهاى خود را بيرون آورده‌اند و پيشاروى آنان خالد بن وليد به سوى او هجوم مىآورد ، جستى زد و دست او را محكم گرفت ، خالد چون دوشيزگان به لرزه افتاد و چون شتر بانگ سر داد . على ( ع ) شمشير خالد را گرفت و به محاصره‌كنندگان يورش برد آنها همچون گاو و گوسفند رميدند و به بيرون از خانه گريختند و ناگهان چشمشان به شخص خفته در بستر خورد و ديدند كه او على است . گفتند : ما با تو كارى نداريم ، دوستت ( محمد ) چه شد ؟ على پاسخ داد : من از او اطلاعى ندارم . قريش براى يافتن پيغمبر ( ص ) ديده‌بانانى گماشت و در طلب آن حضرت بر شتران چموش و راهوار خود جستند . خداوند عنكبوت را فرمود كه بر در غار تار بتند و به دو كبوتر وحشى فرمود كه در دهانهء غار مسكن گيرند و همانجا بمانند . چون كفار به غار نزديك شدند يكى از آنها گفت : عنكبوتى پيش از ولادت محمد در اينجا تار تنيده و اولين آنها نيز كبوتران را ديد و در نتيجه بازگشتند . على ( ع ) كمى معطّل كرد تا شب بعد فرا رسيد آنگاه با هند بن ابى هاله حركت كرده وارد غار شدند . رسول خدا ( ص ) به هند فرمود كه دو شتر براى او و همراهش بخرد همراهش عرض كرد : من براى خود و شما دو شتر آماده كرده‌ام . آن حضرت فرمود : من دو يا يكى از آنها را نمىگيرم مگر آن كه بهاى آن را بپردازم . ابو بكر گفت : با شرطى كه خود گذاردى هر دو از آن شما باد . آنگاه آن حضرت به على ( ع ) دستور داد كه بهاى شتران را به ابو بكر بپردازد . ( اين روايت و بيشتر آن چه در اين باره نقل شد از شيخ ابو جعفر محمد بن حسن طوسى به سند خود از امالى بود ) . ابن سعد در طبقات گويد : ابو بكر به پيامبر عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت يكى از اين دو شتر مرا بپذير . رسول خدا ( ص ) فرمود : در ازاى پرداخت بهاى آن . ابو بكر اين دو شتر را به هشتاد درهم از بنى قشير خريده بود . پيامبر ( ص ) يكى از آن دو را كه همان قصواء بود از ابو بكر ستاند . ابن هشام از ابو اسحاق روايت كرده است كه گفت : پيغمبر به ابو بكر فرمود : من شترى را كه

--> ( 174 ) يس / 9 ؛ وَ جَعَلْنا مِن بَيْن أَيْدِيهِم سَدًّا وَ مِن خَلْفِهِم سَدًّا فَأَغْشَيْناهُم فَهُم لا يُبْصِرُون .