السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
77
سيره معصومان ( فارسي )
حاضران به سخنان عباس جواب مثبت دادند و پيامبر بر آنان قرآن خواند و سپس به خدا و اسلام دعوتشان كرد . براء بن مغرور و بنا بر قول ديگر ابو الهيثم بن التيهان و مطابق سخن ديگر اسعد بن زراره به آن حضرت عرض كرد : اى رسول خدا دستت را دراز كن . او نخستين كسى بود كه دست بر دست رسول خدا ( ص ) سود و پس از وى هفتاد نفر ديگر با آن حضرت دست بيعت دادند . آنها اعم از زنان و فرزندانشان با پيامبر بيعت كردند بنا بر آن كه آن حضرت را كاملا و بىچون و چرا محافظت كنند . دو زنى كه همراه اين جمع بودند ، بدون آن كه با پيغمبر مصافحه كنند ، با آن حضرت بيعت نمودند . سپس پيامبر به آنها فرمود : 12 نماينده از ميان خود برگزينيد نه تن از خزرج و سه تن از اوس . اين خبر به قريش رسيد و به سرزنش آنان پرداختند . مشركان خزرج سوگند ياد كردند كه از چنين چيزى مطلع نبودهاند . قريش دنبال اين خبر را گرفتند و پى بردند كه صحيح است . بنا بر اين سعد بن عباده را خواستند و دست او را با ريسمان به گردنش بستند و وى را با كتك وارد مكه كردند و بالاخره مطعم بن عدى و حارث بن امية بن عبد شمس او را از اين وضع نجات دادند . برقرارى پيوند برادرى ميان اصحاب توسط پيغمبر ( ص ) پيش از هجرت در سيرهء حلبيه آمده است : پيش از هجرت پيامبر ( ص ) بر اساس حق و مواسات ميان مهاجران پيوند برادرى برقرار كرد . آن حضرت ميان ابو بكر و عمر و ميان حمزه و زيد بن حارثه و ميان عثمان و عبد الرحمن بن عوف و ميان زبير و ابن مسعود و ميان عبادة بن الحارثه و بلال و ميان مصعب بن عمير و سعد بن ابى وقاص و ميان ابو عبيده بن جراح و سالم آزاد كردهء ابو حذيفه و ميان سعيد بن زيد و طلحة بن عبيد اللّه و ميان على و شخص خودش پيوند برادرى ايجاد كرد . آن حضرت به على گفت : آيا نمىخواهى برادر تو باشم ؟ على پاسخ داد : چرا اى رسول خدا . آن حضرت فرمود : پس تو در دنيا و آخرت برادر منى . اما ابن تيمية بنا بر عادت معمول خويش منكر مؤاخات ميان مهاجران و بويژه مؤاخات پيامبر ( ص ) با على شده و گفته است : مؤاخات ميان مهاجران و انصار به خاطر رفيق كردن آنها با يكديگر و ايجاد همدلى ميان آنها صورت گرفته بنا بر اين ايجاد پيوند برادرى ميان يك مهاجر با مهاجر ديگر بىمعنى است . ابن حجر در اين باره گويد : اين سخن ابن تيمية رد نص با قياس است . نگارنده : به نظر مىرسد كه لازم نبوده ميان مهاجران دوستى و همدلى ايجاد شود ( انها لا تعمى الابصار و لكن . . . ) ! ! صفى الدين حلّى دربارهء اين حادثه در يكى از قصايد خود چنين مىسرايد :