السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
33
سيره معصومان ( فارسي )
داد . ورقه به او گفت : « شاد باش و شاد باش . پس من شهادت مىدهم كه تو كسى هستى كه پسر مريم بدان بشارت داده و تو هم بر مثل ، ناموس موسى هستى تو پيامبر مرسلى و به زودى به جهاد فرمان داده مىشوى و اگر من آن زمان را دريابم ، در كنار تو جهاد مىكنم . » و روايت شده است كه ورقه در اين باره اشعار زير را قرائت كرد : فان بك حقا يا خديجة فاعلمى * حديثك ايانا فاحمد مرسل « 27 » و جبريل يأتيه و ميكال معهما * من اللّه وحى يشرح الصدر ينزل « 28 » يفوز به من فاز عزا لدينه * و يشقى به الغاوى الشقي المضلل « 29 » فريقان منهم فرقة فى جنانه * و اخرى باغلال الجحيم تغلل « 30 » نگارنده : در اين باره نيز سخن مجمع البيان صادق است كه خداوند تعالى جز با براهين درخشان به پيامبرش وحى نمىكند و ورقه به خداوند و آيات او از رسول خدا ( ص ) شناساتر نبود تا پيامبر بخواهد نزد او رود و از وى نيرو و استوارى بگيرد . به نظر مىرسد كه اين روايات همچون روايات غرانيق ، كه بعدا خواهيم آورد ، و روايات فراموشى پيامبر در نماز و روايتهاى ديگر از يك نوع باشد . انقطاع وحى در مجمع البيان نوشته شده است : به روايت ابن عباس ، وحى 15 روز و به روايت ابن جريح ، 12 روز و به روايت مقاتل ، 40 روز وحى به پيامبر ( ص ) منقطع شد . ابن عباس گويد : مشركان گفتند : كه محمد خدايش او را رها كرده و به وى دشمنى گرفته است . و اگر كار او از جانب خدا مىبود هرآينه وحى بر او فرود مىآمد . پس سورهء و الضحى و الليل اذا سجى ما ودعك ربك و ما قلى . . . نازل شد . واحدى در اسباب النزول از بخارى و مسلم روايت كرده است كه زنى از قريش به پيامبر گفت : نمىبينم شيطانت را جز اين كه تو را رها كرده است . پس اين سوره نازل شد . طبرسى در مجمع البيان حكايت كرده است كه گويندهء اين سخن ام جميل ، دختر حرب ، همسر ابو لهب بوده است . واحدى در اسباب النزول روايت كرده است كه جبرئيل چند روزى خدمت پيغمبر ( ص ) نيامد و آن حضرت بسيار نگران شد ، خديجه به او گفت : پروردگارت با تو دشمنى ورزيده ، زيرا نگرانى تو را مىبيند .
--> ( 27 ) پس اگر سخن تو با ما حقيقت داشته باشد اى خديجه بدان كه احمد ، پيامبر است . ( 28 ) و جبرئيل نزد او آيد و ميكائيل و همراه آن دو وحى از جانب خدا فرود آيد و سينه را گشايد . ( 29 ) هر كه رستگار گشت ، به او رستگار مىگردد از براى عزت دينش و ( انسان ) تيرهروز و گمراه بد و بدبخت مىگردد . ( 30 ) از مردم دو گروهند ، گروهى در بهشتهاى او و ديگرى در زنجيرهاى دوزخ ، دست و پا بستهاند .