السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

24

سيره معصومان ( فارسي )

در همان كتاب ) از عبيد بن عمير نقل است كه گفت : مرا خبر داده‌اند كه رسول خدا ( ص ) هر كه را براى اجراى مجازاتى جز حد پيش او مىآوردند ، مىبخشيد . از زياد بن ابى زياد نقل است كه گفت : دو كار بود كه رسول خدا ( ص ) انجام آنها را بر عهدهء كسى نمىگذاشت : وضو گرفتن از براى ( نماز ) شب وقتى كه برمىخاست و بخشش به فقير كه خود از جايش برمىخاست تا به فقير چيزى بدهد . و همين معنى روايت ديگرى است كه در آن گفته شده است : رسول خدا ( ص ) را نديدم كه صدقه‌اش را به ديگرى دهد تا به دست فقير برساند ، بلكه خودش آن را در دست فقير مىگذاشت و نديدم رسول خدا ( ص ) وضوى خويش را به شخص ديگرى محول كند بلكه خودش هنگامى كه پاسى از شب برمىخاست كار وضوى خويش را فراهم مىساخت . و روايت كرده‌اند كه هيچ خصلتى نزد آن حضرت منفورتر از دروغگويى نبود . در طبقات ابن سعد نقل است كه حسين بن على ( ع ) از پدرش دربارهء پيغمبر سؤال كرد و او فرمود : چون آن حضرت به خانه‌اش مىرفت ، ورود خويش را سه بخش مىكرد بخشى براى خدا و بخشى براى خانواده و بخشى براى خودش . سپس بخش متعلق به خودش را با مردم تقسيم مىكرد و مىفرمود : حاضر به گوش غايب برساند و حاجت كسى را كه نمىتواند شخصا حاجتش را به اطلاع من رساند برايم بازگوييد ، زيرا كسى كه حاجت شخصى را كه نمىتواند خودش حاجت خود را مطرح كند ، بازگو نمايد خداوند هم گامهايش را در روز قيامت ثابت مىدارد . زبان خويش را نگاهدار بود مگر در آنچه كه به كار اصحاب مىآمد ميان آنها الفت برقرار مىكرد و از يكديگر جداشان نمىساخت . يا اين كه فرمود : جمعشان مىكرد و بزرگ و سرور هر قومى را مىنواخت و او را بر آن قوم سرورى مىداد . از مردم پرهيز مىكرد و خود را نگاه مىداشت بى آن كه تبسم و خلق و خوى خويش را از آنها دريغ دارد . اصحابش را مورد تفقد قرار مىداد و از مردم دربارهء آن چه در آن بودند پرس‌وجو مىكرد . نيك را مىستود و تقويت مىكرد و زشت را زشت مىشمرد و تضعيف مىكرد . برترين مردم در پيشگاه او كسى بود كه خيرخواهىاش از ديگران عام‌تر مىبود و بزرگ‌ترين مردم پيش او كسى بود كه بهتر از ديگران مواسات و يارى مىكرد . به هر يك از همنشينانش بهره‌اى از خويش ارزانى مىداشت تا يكى از آنها خيال نكند كه ديگرى در نظر او عزيزتر از وى است . هر كه با او نشست و برخاست مىكرد شكيب مىآورد تا خود آن شخص از وى جدا شود . هر كه از او خواهشى مىكرد دست رد به سينهء او نمىزد مگر آن كه نيازش را روا كرده باشد يا دست كم سخنى نيك به وى گفته باشد ، مردم از وسعت مشرب و خلق نيك وى بسيار برخوردار مىشدند تا آنجا كه به منزلهء پدر آنان درآمد . همه در حق پيش او يكسان بودند . مجلس او مجلس حلم و حيا و صبر و امانت بود . صداها در مجلس وى بلند نمىشد و كسى ديگرى را ناسزا نمىگفت و لغزشها را اشاعه نمىدادند . در آن مجالس پير را حرمت مىنهادند و خرد را رحمت مىآوردند ، نيازمند را بر خويش مقدم مىشمردند و غريب را در پناه خود مىگرفتند . همواره گشاده‌رو ، نرمخو ، خوش‌خلق بود .