السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
286
سيره معصومان ( فارسي )
فاى خلف كخلف كان بينكم * لو لا تلفق اخبار و لا تصطنع ميان زهرا ( س ) و خليفهء اول بر سر فدك و بر سر ميراث ( پيامبر ( ص ) ) ، اختلاف روى داد . و فاطمه در حالى كه خواهان آن بود از دنيا رفت ، چنان كه بخارى آن را روايت كرده ابو بكر به نقل روايت « نحن معاشر الانبياء لا نورث » انفراد جست و زهرا و شوهرش و دوستانش هيچ كدام با وى بر اين حديث موافقت نكردند . دوم : تمايلات سياسى از روزى كه آدميزاد خلق شد ، وجود پيدا كرده و اختصاص به دورهاى خاص ندارد . بنا بر اين محدود كردن مسائل سياسى به بعد از قتل عثمان ، نظرى صواب نيست . سوم : وقتى خالد بن وليد ، مالك بن نويره را كشت و همسرش را به زنى گرفت ميان خليفهء اول و خالد اختلاف پديدار شد . به همين خاطر وقتى ابو بكر به خلافت مىرسد خالد فورا به او نمىگرايد و از طرفى ابو بكر هم به محض اين كه بر مسند خلافت تكيه مىزند ، خالد را از منصب فرماندهى سپاه بر كنار مىدارد . اينك آيا به نظر شما اين امر حاكى از اتفاق تام و كاملى است كه دكتر هيكل مدعى آن است ؟ ! چهارم : از راه مقايسهء خطبهها و سخنرانيها ، نمىتوان ميان اشخاص و رفتار آنها قضاوت كرد و اين بديهى است . پنجم : ادعاى دكتر هيكل مبنى بر اين كه حكومت اسلامى در زمانى كمتر از دو سده ، از حالت شورايى به حكومت مطلقه تبديل شد ، ناصواب است چرا كه عمر خود از طريق شورا به خلافت نرسيد بلكه به نص ابو بكر عهدهدار خلافت شد . ششم : سخن دكتر هيكل مبنى بر آن است كه برههء نخست ، همان برههاى است كه بواسطهء وجود شناخت از قواعد صحيح حكومت اسلامى ، اعتمادكردنى است ، چندان درست نيست . در روزگار خلافت خليفه سوم از آغاز تا كشته شدن عثمان ، دست مروان در كار است تا آنجا كه سرانجام منجر به قتل عثمان مىگردد پس كدام قاعدهء صحيحى براى جامعه و حكومت اسلامى در كار بوده است ؟ همچنين يكى از برجستهترين امهات مؤمنين شخصيتى است كه گرايشى به عثمان ندارد و او را ملقب بدان لقب مىكند و پيراهن پيامبر ( ص ) را بيرون مىآورد و به اميد اين كه خلافت به قوم و خويش تميمى او برسد ، چنان سخنى را بر زبان مىراند چنان كه وقتى عثمان كشته مىشود ، مىگويد : أيها ذا الاصبع و . . . كه اين سخنان دلالت بر همين طمع و اميد او دارد . همين زن و خويش او و زبير وى ( عثمان ) را در محاصره رها مىكنند و خود به مكه مىروند و يارىاش نمىرسانند و بر عكس عليه او مردم را مىشورانند . اما همين كه عثمان كشته شد ، به خونخواهى او به بصره آمدند . آيا اين حوادث همان قواعد صحيح جامعهء اسلامى است ؟ ! هفتم : انقلابها و ناآراميها ويژهء برههء دوم نبود . زيرا برههء نخست پر از انقلابهاى فكرى آشكار و نهان بود و اين انقلابها مهمتر از انقلابها و ناآراميهاى جنگ است و جنگهاى داخلى و انقلابها را در