السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

277

سيره معصومان ( فارسي )

مكتوبى براى شما بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد . سپس بيهوش شد . يكى از حاضران دوات و كتف طلبيد اما عمر گفت : برگرد ، او هذيان مىگويد ! مرد بازگشت و حاضران از اين جهت كه در حاضر كردن دوات و كتف سهل‌انگارى كرده بودند ، احساس پشيمانى كردند و به ملامت يكديگر پرداختند و گفتند : انا للّه و انا اليه راجعون . از مخالفت با رسول خدا ( ص ) بيمناك و نگران شديم . چون رسول خدا ( ص ) به هوش آمد يكى از حاضران از آن حضرت پرسيد : آيا برايتان دوات و كتف نياوريم ؟ فرمود : آيا بعد از آن حرفى كه زديد ؟ هرگز ! اما شما را سفارش مىكنم كه با اهل بيتم به نيكى رفتار كنيد . آنگاه صورتش را از آنها برگرداند و حاضران برخاستند . بخارى در جزء چهارم از صحيح در باب سخن بيمار كه مىگويد « از كنار من برخيزيد » از كتاب بيماران و طب به سند خود از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عباس نقل كرده است كه گفت : چون رسول خدا ( ص ) به حال احتضار افتاد ، در خانه عده‌اى از جمله عمر بن خطاب حضور داشتند . پيغمبر ( ص ) فرمود : بياييد برايتان مكتوبى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد . عمر گفت : بيمارى بر پيامبر چيره گشته حال آن كه شما قرآن داريد . كتاب خدا ما را بس است . حاضران به اختلاف افتادند . برخى مشاجره مىكردند كه بگذاريد پيامبر برايتان مكتوبى بنويسد تا پس از آن گمراه نشويد و برخى همان سخنى را مىگفتند كه عمر گفته بود . چون بيهوده‌گويى و اختلاف در محضر پيامبر ( ص ) بسيار شد ، آن حضرت فرمود : برخيزيد . عبيد اللّه گويد : ابن عباس همواره مىگفت : فاجعهء بزرگ آن بود كه با اختلاف و بيهوده‌گويى خود بين رسول خدا ( ص ) و نوشتن آن نامه ، مانع شدند ! ابن سعد در طبقات به سند خود از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبة بن عباس همين روايت را نقل كرده جز اين كه در الفاظ حديث برخى اختلافات وجود دارد . وى روايت مىكند : رسول خدا ( ص ) در حال احتضار بود و در خانه عده‌اى از جمله عمر بن خطاب حضور داشتند . پيغمبر ( ص ) فرمود : بياييد مكتوبى برايتان بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد . عمر گفت : بيمارى بر رسول خدا غلبه كرده حال آن كه قرآن پيش شماست و كتاب خدا ما را بس است . حاضران با يكديگر به اختلاف پرداختند . برخى مىگفتند اجازه دهيد رسول خدا برايتان مكتوبى بنويسد و برخى نيز همان گفتهء عمر را بر زبان مىآوردند . چون بيهوده‌گويى و مشاجره زياد شد و رسول خدا ( ص ) را غمگين كردند ، فرمود : از كنار من برخيزيد آنگاه عبيد اللّه بن عبد اللّه گفت : ابن عباس همواره مىگفت : تمام فاجعه آن بود كه با بيهوده‌گويى و مشاجرهء خود مانع نوشتن آن نامه توسط رسول خدا ( ص ) شدند . بخارى در جزء سوم صحيح در باب مرض النبى ( ص ) به سند خود از سعيد بن جبير نقل كرده است كه گفت : ابن عباس مىگفت : روز پنجشنبه ؛ و چه پنجشنبه‌اى ؟ ! بيمارى رسول خدا ( ص ) بر آن حضرت چيرگى آورد آنگاه فرمود : بياييد مكتوبى برايتان بنويسم تا بعد از آن هرگز گمراه نشويد . آنها با هم در اين باره به تنازع پرداختند حال آن كه پيش هيچ پيامبرى تنازع زيبنده نيست . آنها گفتند : چه مىگويد آيا هذيان مىگويد ؟ از او دوباره پرسيدند خواستند به آن حضرت جواب دهند كه