السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

20

سيره معصومان ( فارسي )

به چشم مىخورد و چنين به نظر مىرسد كه آن حضرت چندين بار شكل و شمايل پيامبر ( ص ) را بازگو كرده است . در اينجا ما با جمع ميان روايات به توصيف شكل و شمايل پيغمبر ( ص ) از زبان على ( ع ) مىپردازيم : آن حضرت سپيد چهره بود كه تا حدى به سرخى مىزد ، چشمهايى سياه و درشت و موهايش نسبتا صاف بود ( در روايت ديگرى آمده است كه موهايش نه مجعد يك‌دست بود و نه صاف ، بلكه نسبتا مجعد بود . ) ريشهايش انبوه بود ، گونه‌هايى صاف داشت ، داراى زلف بود ، و موهاى سينه‌اش كم‌پشت و نرم بود ( در روايت ديگر آمده است موهاى سينه‌اش بلند بود ) گويا گردن او چون كوزه‌اى سيمين بود ، از بيخ گلو تا زير نافش يك رشته موهاى نرم به شكل نى باريك رسته بود و شكمش موى ديگرى نداشت ، دست و پايش ستبر ( مردانه ) بود ، چون راه مىرفت گويى ( مثل رود ) از زمين سرازير مىشد « 15 » ( و در روايت ديگر : ) و چون راه مىرفت انگار قدمهايش از روى زمين كنده مىشد « 16 » ( و در روايتى ديگر : ) چون راه مىرفت گويى ( مثل رود ) از زمين سرازير مىشد يا مثل اين كه در سرازيرى بود « 17 » ( و در روايت ديگر : ) چون راه مىرفت گويى در فراز و نشيب حركت مىكند و پيكرش به جلو متمايل بود . چون رو مىنمود با تمام بدن رو مىكرد . عرق بدنش مثل مرواريد بود و از مشك تازه خوشبوتر . وقتى با عده‌اى مىآمد از همهء آنها برتر و متمايزتر بود ، نه كوتاه بود و نه بلند ( و در روايت ديگر آمده است : ) ميانه بالا بود ( و در روايت ديگر آمده است : ) بلند نبود اما كمى از ميانه بالاتر مىنمود ( و در روايت ديگر آمده است : ) قامتش بلندتر ( از حد ميانه ) بود ، نه ناتوان بود و نه پست ، نه قبل از او و نه بعد از او ، همچون او نديدم . بر تمام بدنش مو نبود . بخششگرترين و دريادل‌ترين و پرحوصله‌ترين و راستگوترين و پيمان‌دارترين و نرمخوترين مردم بود و بيش از ديگران خانواده و قبيله‌اش را مورد اكرام قرار مىداد . هر كه او را به ناگهان مىديد ، مجذوب او مىشد « 18 » و هر كه با وى مخالطت مىكرد شيفته‌اش مىشد « 19 » و هر كه وصفش مىكرد ، مىگفت « پيش از او و پس از او كسى را مانند او نديدم » . يكى ديگر از كسانى كه اوصاف آن حضرت را بازگو كرده ، دربانش انس بن مالك است . ابن سعد در طبقات سخنان انس را در اين باره چنين نقل كرده است : نه سفيد سفيد بود و نه گندمگون ( و در روايت ديگر آمده است : ) گندمگون بود . اين گفته با روايات فراوانى كه مىگويند آن حضرت سپيد مايل به سرخ بود منافات دارد . هيچ مشك و عنبرى

--> ( 15 ) كنايه از اين است كه با قوت و قدرت كه خصوصيت افراد مصمم است ، راه مىرفت . ( 16 ) دلالت بر قوت در رفتن مىكند . ( 17 ) مقصود اين است كه آن حضرت در رفتن ، نمىخراميد . ( 18 ) به خاطر وجود وقار و شكوه و نشانه‌هاى عزم و حزم و قوهء اراده و علو همت و قدرت آن حضرت . ( 19 ) به خاطر حوصله زياد و خوش‌خويى و نيكى و جود و كرم برخورد و معاشرت .