السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
269
سيره معصومان ( فارسي )
كتاب خدا و عترتم اهل بيتم را بنگريد كه پس از من با آنها چه مىكنيد . اين دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا اين كه در حوض بر من وارد شوند . سپس فرمود : خدا مولاى من است و من ولىّ هر مؤمنم . سپس دست على ( ع ) را گرفت و گفت : هر كه را كه من مولاى اويم اين ( على ) هم ولى اوست . خدايا با دوستدارش دوستى كن و با دشمنش ، دشمنى فرما . به زيد گفتم : آيا خودت اين گفته را از رسول خدا ( ص ) شنيدى ؟ گفت : كسى در آن درختستان نبود مگر آن كه آن حضرت را به چشم خويش ديد و سخنش را به گوش خود شنيد . استاد ما ابو عبد اللّه ذهبى گويد : اين حديث صحيح است . ابن ماجد گويد : على بن محمد از ابو الحسين ، از حماد بن سلمة ، از على بن زيد بن جدعان ، از عدى بن ثابت ، از براء بن عازب نقل كرد كه گفت : در حجة الوداع با رسول خدا ( ص ) بوديم كه در راه فرود آمد و دستور داد بانگ « الصلاة جامعه » سر دهند . سپس دست على ( ع ) را گرفت و فرمود : مگر من از مؤمنان به خودشان سزاوارتر نيستم ؟ گفتند : چرا . فرمود : پس اين ( على ) ولى هر كسى است كه من مولاى اويم . خداوندا با دوستدارش دوستى كن و با دشمنش دشمنى فرما . همين حديث را عبد الرزاق از معمر ، از على بن زيد بن جدعان ، از عدى ، از براء نقل كرده است . از عبد اللّه بن امام احمد در مسند پدرش به چند سند از سعيد بن وهب و از يزيد بن يثيغ نقل شده است كه گفت : على ( ع ) مردم را در رحبه سوگند داد كه هر كس شنيد رسول خدا ( ص ) در روز غدير خم چه فرمود ، بپاخيزد . شش تن از كنار سعيد و شش تن از كنار زيد برخاستند و گواهى دادند كه شنيدند رسول خدا ( ص ) در روز غدير خم به على ( ع ) فرمود : آيا رسول خدا به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيست ؟ گفتند : چرا . فرمود : خداوندا هر كس كه من مولاى اويم على هم مولاى اوست . خداوندا با دوستدارش دوستى كن و با دشمنش دشمنى فرما . و در برخى از روايات اين زيادت هم وارد شده است : هر كه يارىاش كرد ، يارىاش ده و هر كه بىياورش گذاشت ، خوارش بگذار . همچنين در همان مسند از او در اين باره روايتى با چندين سند از عبد الرحمن بن ابى ليلى نقل شده كه در يكى از آنها آمده است : دوازده نفر بپاخاستند و گفتند : ما خود ديديم و شنيديم آنگاه كه پيامبر ( ص ) دست على ( ع ) را گرفت و فرمود : خدايا با دوستدارش دوستى كن و با دشمنش دشمنى فرما ، هر كه يارىاش داد ، يارىاش ده و هر كه بىياورش گذاشت ، خوار و بىياورش بگذار . اما فقط سه تن از شاهدان به پا برنخاستند . على ( ع ) هم بر آنها نفرين كرد و نفرينش هم كارگر افتاد . بازهم از وى به چند سند از گروهى كه ابو الطفيل هم جزو آنهاست ، نقل شده كه مىگويد : على ( ع ) مردم را در رحبه يعنى مسجد كوفه جمع كرد و گفت : هر كس كه گفتار رسول خدا ( ص ) را در غدير خم شنيد سوگند مىدهم كه برخيزد . عدهء زيادى برخاستند و گواهى دادند كه رسول خدا ( ص ) دست على را گرفت و از مردم پرسيد : آيا مىدانيد كه من به مؤمنان از خود آنها سزاوارترم ؟ گفتند : مىدانيم رسول خدا . فرمود : هر كس كه من مولاى اويم ، على هم مولاى اوست . خدايا با