السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

259

سيره معصومان ( فارسي )

ابن سعد گويد : پيغمبر ( ص ) غسل كرده و روغن ماليده و با پاى پياده در حالى كه دو جامهء صحارى ( يك شلوار و يك ردا ) بر تن داشت به راه افتاد . نماز ظهر را در ذو الحليفه دو ركعت گزارد . نه همسر پيغمبر ( ص ) نيز با وى روانه شده بودند همهء آنها در كجاوه‌ها نشسته بودند دخترش فاطمه نيز با وى بود . قربانىاى گرفت و بر آن قلاده نهاد سپس مؤلف سيرهء حلبيه گويد : در مورد نوع حج آن حضرت اختلاف كرده‌اند . اهل مدينه مىگويند آن حضرت حج مفرده به جا آورد و در روايت ديگران آمده است آن حضرت با حج خود ، عمره را نيز به جا آورد . برخى نيز گويند : آن حضرت به قصد حج تمتع وارد مكه شد و عمره را نيز به جا آورد و سپس حجى نيز بدان افزود . نگارنده : قول صواب آن است كه حج پيامبر ( ص ) ، حج قرآن بوده و با بردن قربانى احرام بست و چون به ميل رسيد فرمود : « لبيك اللهم لبيك ، لا شريك لك لبيك ، ان الحمد و النعمة لك و الملك لا شريك لك . » شيخ مفيد گويد : آن حضرت به على ( ع ) نوشت كه از يمن به حج آيد ولى ننوشت كه عزم به جاى آوردن چه حجى دارد . او در حالى كه قربانى با خود داشت بيرون آمد و از ذو الحليفه احرام بست و مردم نيز با او احرام بستند و از ميلى كه در بيابان بود ، لبيك گفت و از مدينه تا مكه پيوسته تلبيه مىگفت تا آن كه به كراع الغمم رسيد . مردم ، پياده و سواره با او بودند . آنان كه پياده بودند خسته شدند و به آن حضرت شكايت بردند و از حضرتش خواستار كمك شدند . او فرمود كه اسبى براى آنها ندارد و آنها را دستور داد كه ميان خود را محكم ببندند و گاه تند و گاه آهسته راه بپيمايند . آنان چنين كردند و زمانى به استراحت پرداختند . در سيرهء حلبيه آمده است : برخى نوشته‌اند كه در اين سفر حج شتر عايشه ، تندرو بود و بار عايشه سبك بود و شتر صفيه به خاطر سنگينى بار ، كندرو بود و از همين رو كاروان به تأخير راه مىپيمود . از اين رو پيغمبر ( ص ) فرمود كه بار صفيه را بر شتر عايشه و بار عايشه را بر شتر صفيه بگذارند . لذا به عايشه فرمود : ام عبد اللّه ! بار تو سبك و شترت تندروست و بار صفيه سنگين و شترش كندروست و اين امر باعث كندى حركت ما مىشود . به همين خاطر ما بار تو را بر شتر او و بار او را بر شتر تو نهاديم . عايشه به دو گفت : تو ادعا مىكنى كه رسول خدايى ؟ ! پيامبر ( ص ) از او پرسيد : مگر تو در اين ترديد دارى كه من رسول خدايم ام عبد اللّه ؟ ! عايشه گفت : پس چرا به عدالت رفتار نمىكنى ؟ ! عايشه گفت : ابو بكر عصبانى بود و به صورتم سيلى نواخت . رسول خدا ( ص ) او را سرزنش كرد . ابو بكر گفت : مگر نشنيدى چه گفت ؟ پيغمبر ( ص ) فرمود : او را رها كن زيرا زن پررشك بالاى بيابان را از پايين آن تشخيص نمىدهد . شيخ مفيد مىنويسد : على ( ع ) با همراهانش كه با وى به يمن رفته بودند ، حركت كرد . آن حضرت ، حلّه‌هايى كه از نجرانيان گرفته بود با خود بياورد .