السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
255
سيره معصومان ( فارسي )
پيچيد و به وى فرمود : برو و به پشت سر خود نگاه نكن . چون به محدودهء آنها رسيدى با آنان پيكار مكن مگر اين كه آنها با تو به جنگ درآيند . مورخى ديگر افزوده است : و آنها را به گفتن « لا إله الا اللّه » دعوت كن ، اگر پذيرفتند به نماز گزاردن فرمانشان ده ، اگر پاسخ گفتند : جز اين از آنها چيزى مخواه . به خدا قسم اگر يك مرد به وسيلهء تو هدايت گردد براى تو بهتر از هر آن چيزى است كه خورشيد بر آن مىتابد يا غروب مىكند . ابو داود و غير او از حديث على ( ع ) روايت كردهاند كه گفت : پيغمبر ( ص ) مرا به يمن فرستاد ، عرض كردم : اى رسول خدا ! مرا به سوى مردمى مىفرستى ، حال آن كه من جوانم و قضاوت خوب نمىدانم . پيغمبر دستش را بر سينهام گذارد و فرمود : خداوندا زبانش را استوار دار ، قلبش را هدايت فرما ، و فرمود : على ! چون دو خصم نزد تو نشستند ميان آنها داورى مكن مگر آن كه سخن ديگرى را هم بشنوى ، اگر چنين كنى قضاوت كردن براى تو آشكار ( و آسان ) مىشود . على گفت : به خدا قسم در قضاوت كردن ميان دو تن ، هيچگاه ترديد نكردم . ابن سعد گويد : على به همراه سيصد سوار برون آمد . اين نخستين گروهى بود كه به اين بلاد وارد مىشدند و آن بلاد مذحج بود . اصحاب على متفرق شدند و هر كدام غنايم و اسيرانى بياوردند . على ( ع ) با جمع مذحج رويارو شد و آنها را به اسلام خواند ، اما آنها امتناع كردند و تير و سنگ انداختند . على ، اصحابش را به صف كرد و بر آنها هجوم برد و بيست نفر از آنها را كشت . آنها متفرق شدند و گريختند . على ( ع ) مسلمانان را از تعقيب فراريان بازداشت . سپس آنها را به اسلام خواند ، ايشان فورا پذيرفتند و گروهى از سران آنها دست بيعت با على ( ع ) دادند و گفتند : ما نمايندهء مردم خود هستيم و اين هم صدقات ماست . حق خدا را از آن بستان . على ( ع ) ، غنايم را جمعآورى كرد و خمس آنها را برداشت و باقى را بر يارانش بخش كرد سپس بازگشت و در مكه با پيامبر ( ص ) ديدار كرد . پيغمبر در سال دهم هجرى براى گزاردن حج وارد مكه شده بود . » اين همان حجة الوداع بود . نگارنده : سريهء ديگر على ( ع ) به يمن پيش از اين واقعه و در سال هشتم هجرى بوده است . پيغمبر ( ص ) ، على ( ع ) را پس از فتح مكه به همدان فرستاد . مردم همدان همگى در يك روز اسلام آوردند . على به پيغمبر ( ص ) نامهاى نوشت و اين خبر را به آگاهى آن حضرت رساند . پيغمبر ( ص ) به سجده افتاد و سپس نشست و گفت : سلام بر همدان . مردم يمن نيز در پى همدانيان اسلام آوردند . سخن ابن سعد نيز گفته است : گويند اين سريه دو بار اتفاق افتاده است ، دلالت مىكند كه اين امر نامحقق بوده است و همين كه برخى از مورخان اسلام آوردن همدان را در سال دهم ذكر كردهاند ، مؤيّد همين قول است . « و اللّه اعلم » ليكن ابن هشام در سيرهاش اكيدا گفته است كه على ( ع ) دو بار لشكر به يمن كشيد . سپس وى گويد : ابو عمر المدنى گفت : رسول خدا ( ص ) ، على بن ابى طالب