السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

253

سيره معصومان ( فارسي )

همان سخنان را بگو . سفّانه نيز همين كار را كرد و رسول خدا ( ص ) بر او منت نهاد . سفانه اسلام آورد و پيش برادرش عدى رفت و او را هم آورد . عدى اسلام اختيار كرد و اسلامش نيكو شد و در جرگهء ياران خاص على امير المؤمنين ( ع ) قرار گرفت . روايت كرده‌اند كه سفانه به پيغمبر ( ص ) گفت : محمد ! اگر صلاح بدانى دست از ما بدارى و قبايل عرب را به غم ما شاد نكنى كه من دختر سرور قومم هستم ، پدرم از عهد و پيمان حمايت مىكرد و گره صاحب مشكل را باز مىكرد و گرسنه را سير مىكرد و برهنه را مىپوشاند ، ميهمان را پذيرايى مىكرد و غذا مىخوراند و آشكارا سلام مىداد و هرگز حاجتمندى را بازنمىگرداند من دختر حاتم طايى هستم . رسول خدا ( ص ) به او فرمود : اى دختر ! آن چه گفتى واقعا صفت مؤمن است ، اگر پدرت مسلمان بود همانا بر او رحمت مىآورديم ، از او ( سفانه ) دست بداريد كه پدرش دوستدار مكارم اخلاق بود . نزول سورهء برائت شيخ طوسى در كتاب مصباح گويد : اين سوره در نخستين روز از ماه ذى حجه سال نهم هجرى واقع شد . وقتى سورهء برائت بر پيامبر ( ص ) نازل گرديد ، آن حضرت آن را به ابو بكر داد سپس بر پيغمبر ( ص ) نازل شد كه اين سوره را جز تو يا مردى از تو ، نبايد برساند . آنگاه رسول خدا ( ص ) على را روانه داشت . على خود را به ابو بكر رساند و آن سوره را از وى بگرفت . طبرى در تفسير خود گويد : احمد بن اسحاق از ابو حمد از اسرائيل از ابو اسحاق از زيد بن يثيغ حديث كرده است كه سورهء برائت نازل شد ، رسول خدا ( ص ) ابو بكر را با آن سوره فرستاد سپس على را روانه كرد . على آن سوره را از ابو بكر گرفت . چون ابو بكر بازگشت ، پرسيد : آيا دربارهء من چيزى نازل شده است ؟ پيامبر ( ص ) پاسخ داد : خير ليكن به من فرمان داده شد كه يا خودم آن را ابلاغ كنم و يا مردى از اهل بيتم . على ( ع ) به سوى مكه رهسپار شد و چهار شرط در آنجا برقرار كرد اين كه بعد از امسال هيچ مشركى قدم به مكه نگذارد و كسى برهنه گرد خانهء خدا طواف نكند و جز مسلمان هيچ كس وارد بهشت نمىگردد ، و ميان هر كس با رسول خدا پيمانى برقرار است ، آن پيمان تا سرآمد خودش همچنان به قوت خويش باقى است . حاكم در مستدرك با سند خود از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا ( ص ) ابو بكر را فرستاد و به دو فرمود كه آن كلمات را بگويد . پس على به دنبال او روانه گشت . ابو بكر به يكى از راهها رسيده بود كه صداى بانگ ناقهء رسول خدا ( ص ) را شنيد ، با ترس و هراس بيرون شد خيال كرد او خود رسول خداست اما به ناگهان ديد على است . . . على فرياد زد كه خدا و رسولش از مشركان بيزارند ، پس چهار ماه در زمين بگرديد نبايد پس از امسال مشركى به حج آيد و برهنه‌اى گرد خانهء خدا بچرخد و جز مؤمن كس ديگر به بهشت وارد نشود .