السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
250
سيره معصومان ( فارسي )
او را هزيمت دادند و عدهء بسيارى از مسلمانان را كشتند . پيامبر ( ص ) يكى ديگر را مأموريت داد و او نيز شكست خورده بازگشت . عمرو بن عاص عرض كرد : اى رسول خدا ! مرا بفرست كه جنگ نيرنگ است باشد كه من آنها را بفريبم . رسول خدا ( ص ) نيز او را فرستاد . او هم شكست خورده بازگشت . در روايتى است كه پيامبر ( ص ) خالد را روانه داشت كه او هم شكست خورده برگشت . پيامبر ( ص ) ناراحت شد و على را فرا خواند و گفت : او را تا زنده و بىگريز روانه داشتم . آنگاه او را تا مسجد احزاب مشايعت فرمود . سپس اين روايت از اينجا تا آخر داستان را به نحوى كه در گذشته بدان پرداختيم ، نقل كرده است . سپس گويد : و يكى از روايات اهل بيت ( ع ) اين است كه گفتهاند : چون على ( ع ) دريافت كه سپيده سر زده است گفت : سوار شويد ! خداوند در شما بركت قرار دهاد ! و خود بر فراز كوه آمد تا اين كه به سوى مشركان پايين رفت و بر آنان مشرف شد . على به همراهانش گفت : پوزهبند اسبانتان را رها كنيد . اسبان بوى ماده شنيدند و شيهه كشيدند . مشركان صداى شيههء اسبان را شنيدند و بگريختند . وى گويد : در روايت مقاتل و زجاج است كه على بر دشمن كه در حال حمله بودند ، هجوم آورد و گفت : آى ! من فرستادهء رسول خدايم به سوى شما تا بگوييد « لا إله الا اللّه و محمدا رسول اللّه » و گرنه شما را با شمشير مىكشم . گفتند : مثل آن سه نمايندهء قبل بازگرد تو ياراى مقابله با ما را ندارى . على گفت : من برنمىگردم . من على پسر ابو طالبم . دشمنان به هراس افتادند و هفت تن از نيرومندانشان به سوى او آمده زبان به خيرخواهى و نصيحتش گشودند و از او خواستار صلح شدند . على به آنها گفت : يا اسلام و يا مقاومت و نبرد . آن هفت تن يكى پس از ديگرى به رويارويى او درآمدند و نيرومندترينشان آخرينشان به نام سعد بن مالك عجلى ، رئيس دژ بود . على آنها را كشت و مشركان شكست خوردند و برخى از آنها به دژ داخل شدند و برخى زينهار خواستند و گروهى نيز اسلام آوردند و كليدهاى گنجينهها را براى وى بياوردند . سيد حميرى در اين باره اشعارى سروده و در خصوص مرگ سخت مشركان در اين جنگ و فرار ابو حفص و عمر ، و كشته شدن عدهاى از انصار سخن گفته است . در سيرهء ابن هشام و طبقات نوشتهء ابن سعد و ساير سيرههاى متأخر از اين جنگ با كيفيتى كه بيان شد ، نقل نشده است اما آنها سريه عمرو بن عاص به ذات السلاسل را كه پشت وادى القرى بوده و بين آن تا مدينه ده ميل فاصله بوده است ، ذكر كردهاند . اين سريه در ماه جمادى الآخر سال هشتم هجرى روى داد . علت اين درگيرى آن بود كه به پيامبر ( ص ) خبر رسيد كه گروهى از قضاعه گرد هم آمده مىخواهند به اطراف آن حضرت نزديك شوند . پيامبر ( ص ) عمرو بن عاص را با سيصد تن بفرستاد . عمرو بن عاص از كثرت نيروهاى دشمن آگهى يافت و از آن حضرت نيروهاى كمكى طلبيد . پيغمبر ( ص ) نيز ابو عبيده را با دويست نفر به يارى وى گسيل داشت . برخى علت نامگذارى اين غزوه به ذات السلاسل ، را چنين ذكر كردهاند كه چون عمرو مشركان را