السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
237
سيره معصومان ( فارسي )
كه اصلا شك و ترديدى داشته باشند ، از رفتن بازماندند . يكى از اينان ابو خيثمه سالمى بود . او پس از آن كه رسول خدا ( ص ) چند روزى در گرما راه سپرد ، پيش خانوادهاش بازگشت . او دو زن خويش را بيافت كه هر كدام در سايهبان خود در باغ بودند و سايهبان خويش را آبپاشى كرده و آب خنك و خوراك براى وى فراهم ساختهاند . او بر در سايهبانها ايستاد و به زنان خويش و آن چه كرده بودند ، نگريست و گفت : رسول خدا در آفتاب و باد باشد و ابو خيثمه در سايهبانهاى خنك و آب سرد و در كنار زنانى زيبا ؟ ! اين انصاف نيست . سپس گفت : به خدا قسم به سايهبان هيچ يك از شما وارد نمىشوم تا مگر به رسول خدا ( ص ) برسم . براى من توشه فراهم آريد . زنان وى چنان كردند و آنگاه شتر خود را سوار شد و بيرون آمد تا در تبوك به رسول خدا ( ص ) رسيد . مسلمانان گفتند : اى رسول خدا سوارى از راه مىرسد . فرمود : ابو خيثمه باشد . گفتند : به خدا كه خود ابو خيثمه است . رسول خدا ( ص ) وى را تحسين گفت و براى او دعاى خير كرد . طبرى گويد : ابن اسحاق گفت : رسول خدا ( ص ) على بن ابى طالب را در ميان اهل و خانوادهء خود به جانشينى خويش گماشت و به وى دستور داد كه پيش آنها بماند و سباع بن عرفطه غفارى را نيز بر مدينه تعيين كرد . ابن هشام گويد : آن حضرت ، محمد بن مسلمه انصارى را بر مدينه گماشت و على بن ابى طالب را بر اهل و خاندان خويش و دستور داد در بين آنها بماند . در اين هنگام منافقان دربارهء على ( ع ) به بدگويى پرداخته گفتند : پيغمبر ( ص ) ، على را از پس خويش بر جاى ننهاده مگر به دليل اين كه از وى گران خاطر بوده و مىخواسته است او را كوچك كند . چون منافقان اين شايعه را رواج دادند ، على سلاح خويش برداشت و از مدينه بيرون آمد تا به رسول خدا ( ص ) كه در جرف فرود آمده بود ، رسيد و عرض كرد : اى رسول خدا ! منافقان گمان كردهاند و مىگويند كه از من گران خاطر بودهاى و از روى بىاعتنايى مرا در مدينه وانهادهاى ؟ ! پيغمبر ( ص ) فرمود : دروغ گفتهاند ، بلكه تو را به منظور حفظ و حراست آن چه پشت سر گذاشتم ، در مدينه بگماشتم . بازگرد و جانشين من در ميان خانوادهام و خانوادهء خود باش . اى على ! مگر خشنود نيستى كه نسبت به من همان مقام و منزلت را داشته باشى كه هارون نسبت به موسى داشت جز آن كه بعد از من پيامبرى نيست ؟ آنگاه على به مدينه بازگشت . اما شيخ مفيد گفته است هيچ ذكر نكردهاند كه كسى جز على ( ع ) جانشين پيامبر ( ص ) بر مدينه بوده است و اين سخن ، ظاهر و موافق با اعتبار است . پيامبر ( ص ) هيچ كس را در ولايت بر مدينه شريك على قرار نداد آن هم با شجاعت و لياقتى كه در على وجود داشت . وقتى پيامبر ( ص ) چنان كه دانستى در بيشتر غزوههايش ابن ام مكتوم نابينا را بر مدينه به جانشينى خويش مىگمارد و تنها به او اكتفا مىكند ، آيا در على ( ع ) چنان لياقت و شايستگى نيست كه او را به جانشينى خود بگمارد ؟ از اين گذشته روايت نقل شده در نام كسى كه از سوى پيغمبر ( ص ) به جانشينى تعيين شد مضطرب