السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
229
سيره معصومان ( فارسي )
شكنجه چشانيدى به آخرينشان هم بچشان . مسلمانان و مشركان با يكديگر به نبرد برخاستند . چون پيغمبر ( ص ) آنان را ديد ، پا در دو ركاب زين نهاد و ايستاد و بر ياران خود اشراف پيدا كرد و آنگاه گفت : اكنون تنور جنگ گرم شد : انا النبى لا كذب * انا ابن عبد المطلب من بىدروغ پيامبرم ، من پسر عبد المطلبم . ديرى نپاييد كه دشمن فورا پشت به ميدان كرد . اسيران را دست بسته نزد رسول خدا ( ص ) آوردند . هنگامى كه على ( ع ) ابو جرول را كشت و دشمن بواسطهء قتل او دچار شكست شدند ، مسلمانان در آنها شمشير گذاردند . على ( ع ) پيشاپيش ايشان بود تا اين كه چهل تن از افراد دشمن را بكشت پس از آن بود كه دشمن تار و مار شد و به اسارت درآمدند . مسلمانان هم چنان تا برآمدن روز سرگرم كشت و كشتار و گرفتن اسير بودند . ربيعة بن رفيع ، خود را به دريد بن صمه رسانيد و مهار شترش را بگرفت . او فكر مىكرد كه دريد ، زن است چون در هودج نشسته بود اما ناگهان با مرد سالخوردهء كورى مواجه گشت كه او را به جا نياورد . دريد به او گفت : چه مىخواهى ؟ ربيعه گفت : تو را مىكشم . دريد گفت : كيستى ؟ گفت : من ربيعة بن رفيع سلمى هستم . سپس با شمشيرش ضربتى بر او وارد كرد اما كارگر نيفتاد . دريد به او گفت : مادرت تو را به بد سلاحى مجهز كرده . شمشير مرا كه در اسباب و اثاثيه است بردار و بدان ضربتى بزن كه بالاتر از استخوانها و پايينتر از دماغ باشد . من خود مردان را اين گونه به شمشير مىزدم . و چون بازگشتى مادرت را بگو كه دريد بن صمه را كشتى ، چه بسيار روزهايى كه من زنان ( قبيله ) تو را از گرفتارى نجات دادم . چون ربيعه به سوى مادر خويش بازگشت ، او را از قتل دريد آگاه ساخت . مادرش گفت : به خدا سه مادر تو ( مادرش و دو جدهاش ) را آزاد كرده بود . همچنين گفتهاند كه دريد در روز اوطاس كشته شد . ابن اسحاق گويد : چون مشركان هزيمت شدند ، به طائف درآمدند . مالك بن عوف نيز همراه اين گروه بود . برخى از آنها در اوطاس اردو زدند و عدهاى ديگر به سمت نخله روى كردند . سپس اسيران حنين و اموال آنها را در پيش رسول خدا ( ص ) گرد آوردند . آن حضرت فرمود تا اسيران و اموال را به جعرانه ببرند و در آنجا نگاه دارند و تقسيم آنها را تا بازگشت از حصار طائف به تأخير انداخت . دكتر محمد حسين هيكل مصرى در كتاب حيات محمد ( ص ) بنا بر عادت مألوف خويش در انكار حق على ( ع ) به دليلى كه جز خداوند كسى آن را نمىداند ، در اين غزوه هيچ نامى از على ( ع ) به ميان نمىآورد ، چه رسد به اين كه به آن حضرت جهاد و كارى نسبت دهد . او در اين كتاب نمىنويسد كه لواى مهاجران با على بوده بلكه در اين باره تنها به ذكر اين مطلب اكتفا مىورزد كه علم هر قبيلهاى