السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

227

سيره معصومان ( فارسي )

عبد اللّه بن زبير بن عبد المطلب و عتبه و معتّب فرزندان ابو لهب نيز آن حضرت را در خود گرفته بودند . شيخ مفيد گويد : جز اينان كه نام برديم ، باقى همه گريختند . ابن هشام گويد : نام ابو سفيان بن حارث مغيره بود . برخى نيز در ميان اين افراد از پسرى از ابو سفيان به نام جعفر ياد كرده‌اند وى گويد : برخى نيز قثم بن عباس را جزو همين عده شمرده‌اند و پسر ابو سفيان بن حارث را ياد نكرده‌اند . در سيرهء حلبيه آمده است : خبر شكست مسلمانان به مكه رسيد و عده‌اى از مكيان از شنيدن اين خبر شاد شده زبان به شماتت گشودند . يكى از مكيان گفت : عرب به دين نياكانش بازمىگردد . در همين كتاب همچنين در روايتى آمده است : چون مسلمانان در روز حنين از گرداگرد پيامبر ( ص ) متفرق شدند و گريختند جز چهار نفر در كنار آن حضرت نماندند ، سه تن از بنى هاشم و يكى از غير بنى هاشم . على بن ابى طالب ( ع ) و عباس جلو پيامبر ( ص ) نبرد مىكردند و ابو سفيان بن حارث زمام ( استر آن حضرت ) را به دست گرفته بود و ابن مسعود در طرف چپ آن حضرت جنگ مىكرد . هيچ كدام از مشركان به طرف رسول خدا ( ص ) نمىآمدند جز آن كه كشته مىشدند . آن چه در برخى كتابها آمده مبنى بر اين كه برخى كسان كه هيچ نشان شجاعت و پايمردى در جنگ از آنها به ظهور نرسيده در كنار پيامبر ( ص ) مانده بودند ، چه بسا از دسيسه‌هاى دسيسه‌گران باشد . پيغمبر ( ص ) به عباس كه آوازى رسا داشت فرمود تا بانگ بزند و مسلمانان را بخواند و عهد و پيمان را به ياد آنان آورد . عباس با آوازى بلند فرياد زد : اى اهل بيعت شجره ! اى اصحاب سورهء بقره ! به كجا مىگريزيد ؟ پيمانى را كه با رسول خدا ( ص ) بسته‌ايد به ياد آريد مسلمانان رو به گريز نهادند . شبى تاريك بود و رسول خدا ( ص ) در وادى بود و مشركان از دره‌ها و كناره‌ها و تنگناهاى وادى با شمشيرهاى آخته و عمودهاى آهنين و كارافزارهاى سخت جنگ خود ، به سوى آن حضرت برون مىآمدند . رسول خدا ( ص ) در تاريكى نيم‌نگاهى به مردم انداخت گويى ماه شب چهارده بود . سپس مسلمانان را بانگ داد و گفت : كجا رفت پيمانى كه با خدا بستيد ؟ اولين و آخرين نفر صداى پيامبر ( ص ) را شنيدند . هيچ كس آواز آن حضرت را نشنيد جز آن كه خود را بر زمين انداخت . آنان به همان جايى كه گريخته بودند ، بازگشتند و به دشمن رسيدند و با او در نبرد شدند . طبرى گويد : چون مردم گريختند و عده‌اى از جفاكاران مكه كه در ركاب رسول خدا ( ص ) بودند و فرار مسلمانان را نظاره مىكردند ، كينه‌اى را كه در دل نهان داشته بودند آشكار ساختند ابو سفيان بن حرب كه « ازلام » را در تيردان خود داشت ، گفت : اين فراريان تا لب دريا مىگريزند . و مردى ديگر گفت : بدانيد كه امروز سحر و جادو باطل شد . و سخنانى از اين دست . شيخ مفيد گويد : مالك بن عباده غافقى دربارهء پايدارى كسانى كه در كنار پيغمبر ( ص ) بماندند اين ابيات را سروده است : لم يواس النبى غير بنيها * شم عند السيوف يوم حنين