السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
216
سيره معصومان ( فارسي )
براى محمد و يارانش . همسرش گفت : به خدا قسم چيزى را نمىبينم كه در برابر محمد و يارانش تاب آورد . حماس گفت : به خدا اميدوارم با تو ( شمشير ) به حساب آنان برسم . خالد بن وليد از طرف خندمه خواست وارد شود كه مانع او شدند و با وى به ستيز برخاستند خالد هم با آنها جنگيد و تارومارشان كرد . حماس نيز كه در ميان افراد دشمن بود ، گريخت و به خانهاش رفت و سپس به همسرش گفت : در را به رويم ببند . همسرش پرسيد : پس چه شد آن چه مىگفتى و كجا رفت آن همه مردانگى ؟ حماس در پاسخ وى اين اشعار را خواند : انك لو شهدت يوم الخندمة * اذ فر صفوان و فر عكرمة و بويزيد قائم كالمؤتمه * و استقبلتنا بالسيوف المسلمة يقطعن كل ساعد و جمجمة * ضربا فلا تسمع إلّا غمغمة لهم نهيت خلفنا و همهمه * لم تنطقى فى اللوم ادنى كلمه اگر تو نيز در روز « خندمه » بودى و فرار « صفوان » و عكرمه را مىديدى و نگاه مىكردى كه شمشيرهاى مسلمانان چطور سرها و بازوها را مىپراند و جز غريو مردان نبرده به گوش نمىرسد و مسلمانان بمانند شير در پى ما نعره مىكشند ، حتى يك كلمه هم در نكوهش من بر زبان نمىآوردى . رسول خدا ( ص ) از ناحيهء كداء در حالى كه سوار بر اشتر قصواى خود بود ، در آغاز روز جمعه قدم به مكه نهاد . آن حضرت از روى تواضع به درگاه خداوند تعالى سر خود را بر روى رحل ناقه نهاده بود سپس گفت : خداوند عيش ( واقعى ) عيش آخرت است . از آن حضرت پرسيدند : آيا در خانهء خودت فرود مىآيى ؟ فرمود : آيا عقيل براى ما خانهاى برجاى گذارده است ؟ سپس چادرى در ابطح زد و در آن سكونت گرفت . دو تن از همسران آن حضرت به نامهاى ام سلمه و ميمونه نيز با آن حضرت بودند . وى دستور داد عدهاى را بكشند حتى اگر به پردهء كعبه پناه برده باشند . برخى گويند از اين عده شش تن مرد و چهار تن زن بودند و عدهاى گويند اين فرمان شامل يازده مرد مىشد . مردانى كه بايد كشته مىشدند عبارت بودند از : عبد اللّه بن ابى سرح ، وى قبلا اسلام آورده بود اما مرتدّ و مشرك شد . وى به سوى عثمان كه برادر رضاعى او محسوب مىشد ، گريخت عثمان نيز او را پنهان كرد و سپس نزد رسول خدا ( ص ) آورد و براى او از آن حضرت امان خواست . پيغمبر ( ص ) زمان درازى سكوت كرد و سپس با عثمان موافقت كرد . چون عثمان با عبد اللّه از محضر پيغمبر ( ص ) خارج شدند ، آن حضرت فرمود : سكوت كردم تا شايد يكى از شما برخيزد و عبد اللّه را بكشد . يكى از انصار گفت : چرا به من اشاره نكردى ؟ فرمود : پيغمبر ، كسى را با اشاره نمىكشد . يكى ديگر از اين مردان عبد اللّه بن خطل بود . وى نيز قبلا مسلمان شده بود . روزى پيغمبر ( ص ) او را براى گردآورى صدقات به همراه غلامى مسلمان مأموريت داد . عبد اللّه به غلام گفت كه براى وى گوسفندى بكشد و غذايى فراهم آورد . چون بيدار شد و ديد غلام هنوز غذايى براى او تهيه نكرده ، بر او حمله برد و وى را كشت و خود مرتد و مشرك شد . وى شاعر بود و اشعارى در هجو