السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

212

سيره معصومان ( فارسي )

دكتر هيكل دربارهء پيشدستى زبير در بازجويى زن و بازگشت او و جواب على به وى سخنى به ميان نياورده است . پيامبر ( ص ) فرمود كه مردم را براى تجمع در مسجد ، بانگ زنند . مردم همه جمع شدند چنان كه مسجد پر شد . سپس پيغمبر ( ص ) بر فراز منبر رفت و در حالى كه نامه به دستش بود ، گفت : اى مردم ! من از خداوند خواسته بودم تا اخبار ما را از قريش پنهان بدارد و مردى از شما نامه‌اى به مكيان نگاشته و اخبار ما را به آنها گزارش كرده است . نويسندهء نامه خود برخيزد و گرنه وحى او را رسوا خواهد كرد . كسى برنخاست . پيامبر ( ص ) سخن خود را براى دومين بار تكرار كرد . اين مرتبه حاطب بن ابى بلتعه كه همانند تنهء درخت خرما در روزى توفانى بر خود مىلرزيد ، ايستاد و گفت : اى رسول خدا ! من صاحب اين نامه‌ام . من پس از اسلام آوردنم نفاق نورزيدم و پس از يقين آوردنم دودلى نشان ندادم . رسول خدا ( ص ) پرسيد : پس چرا اين نامه را نوشتى ؟ گفت : خانواده‌اى در مكه دارم ولى در آن ديار هيچ عشيره‌اى ندارم ، ترسيدم مبادا حادثه‌اى براى آنها اتفاق بيفتد . نامهء من به خاطر محافظت از آنها بوده و من پيمانى با ايشان دارم . اما اين كار از روى ترديدم در دين انجام نگرفته است . عمر گفت : اى رسول خدا ! اجازه بده او را بكشم كه نفاق ورزيده است . آن حضرت فرمود : حاطب از شركت‌كنندگان در جنگ بدر است ، باشد كه خداوند بر ايشان نظر كند و آنها را بيامرزد . او را از مسجد بيرون كنيد . مردم پشت او را گرفتند و از مسجد بيرونش كردند در حالى كه او به پيغمبر مىنگريست . پيامبر دستور داد او را بازگردانند و فرمود : تو را بخشيدم . از پروردگارت آمرزش بخواه و ديگر چنين كارى را تكرار مكن . در اين هنگام خداوند اين آيه را نازل فرمود : « يا أَيُّهَا الَّذِين آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُم أَوْلِياءَ ( تا ) وَ إِلَيْك أَنَبْنا . » « 252 » رسول خدا ( ص ) به اعراب پيرامون خود پيغام فرستاد . برخى از آنها به خدمت آن حضرت در مدينه آمدند و برخى ديگر در بين راه به آن حضرت پيوستند . پيغمبر ( ص ) عبد اللّه بن ام مكتوم ، و بنا به قولى كس ديگرى جز او را ، به جاى خود در مدينه گمارد و روز چهارشنبه دهم ماه رمضان پس از عصر به همراه ده هزار تن از مهاجران و انصار و كسانى كه از اعراب در راه به وى پيوسته بودند حركت كرد . اكثر آنها از اسلم و غفار و مزينه و جهينه و اشجع و سليم بودند . سليم هفت گروه و مزينه يك گروه بودند . شمار مهاجران هفتصد تن بود كه سيصد اسب به همراه خود داشتند . انصار چهار هزار نفر بودند و پانصد اسب داشتند . مزينه يك هزار و سه نفر بودند و يكصد اسب داشتند . اسلم چهار صد تن بودند و سى اسب داشتند و جهينه هشتصد تن بودند و بنا به روايتى شمار آنها به يك هزار و چهار صد تن مىرسيد . باقى ياران رسول خدا ( ص ) از ساير عرب از تميم و قيس و اسد و قبايل ديگر بودند .

--> ( 252 ) ممتحنه / 4 - 1 .