السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
208
سيره معصومان ( فارسي )
استوارى گرفت و به نعمتى كه خداوند سبحان در اين جنگ بر پيامبرش ارزانى داشت ، دين قرار يافت . وعدهء فتح مكه پيش از اين در فرمايش خداوند به پيغمبر داده شده بود كه : « إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّه وَ الْفَتْح وَ رَأَيْت النَّاس يَدْخُلُون فِي دِين اللَّه أَفْواجاً » « 250 » و نيز مدتهاى مديد پيش از اين فتح خداوند فرموده بود : « لَتَدْخُلُن الْمَسْجِدَ الْحَرام إِن شاءَ اللَّه آمِنِين مُحَلِّقِين رُؤُسَكُم وَ مُقَصِّرِين لا تَخافُون . . . » « 251 » چشمها ( براى تحقق اين وعده ) خيره و گردنها كشيده شده بود . علت اين جنگ آن بود كه مردى بازرگان به نام مالك بن عباد از بنى حضرمى ، همپيمان بنى بكر بن عبد مناف بن كنانه ، در دوران جاهليت بيرون شد و چون به وسط ديار خزاعه رسيد بر او حمله كردند و خود او را كشتند و مالش را به يغما بردند . بنى بكر بر مردى از خزاعه حمله بردند و او را كشتند و در برابر خزاعه نيز بر سه تن از بزرگان بنى بكر حمله برده آنها را كشتند . اين ماجرا پيش از اسلام رخ داده بود . با آمدن اسلام ميان آنها مانعى برقرار شد و مردم به اسلام پرداختند . چون بين رسول خدا ( ص ) و قريش صلح حديبيه به امضا رسيد ، خزاعه در پيمان رسول خدا ( ص ) جاى گرفتند و بنى بكر در پيمان قريش ، چنان كه اين مطلب پيش از اين هم ذكر شد . بنى بكر اين پيمان را به غنيمت شمردند . عدهاى از آنها با سران قريش مذاكره كردند تا آنها را با سپاه و سلاح بر خزاعه يارى دهند تا كين سه نفرى را كه خزاعه از بنى بكر كشته شده بود ، بستانند . قريش به درخواست آنها پاسخ مثبت دادند و با آنها در وتير ، چاه خزاعه در پايين مكه ، وعده نهادند تا به طور ناشناس بر آنها حمله كنند . صفوان بن اميه و حويطب بن عبد العزى و عكرمة بن ابى جهل و سهيل بن عمرو در ميان آنان بودند . اينان و بنى بكر شبانه گرد آمدند و بر خزاعه ، كه در وتير بودند ، شبيخون زدند و بيست تن از آنان را كشتند . اين حادثه در ماه شعبان روى داد . قريش بر كارى كه كرد پشيمان شدند و دانستند كه اين نقض پيمانى بوده كه ميان ايشان و رسول خدا ( ص ) در روز حديبيه منعقد شده است . عمرو بن سالم خزاعى كعبى به همراه چهل مرد از خزاعه برون شد و نزد رسول خدا ( ص ) در مدينه آمد . پيغمبر ( ص ) در مسجد نشسته بود . عمرو در حالى كه ايستاده بود اين ابيات را مىخواند : لا هم انى ناشد محمدا * حلف ابينا و ابيك الا تلدا ان قريشا اخلفوك الموعدا * و نقضوا ميثاقك المؤكدا هم بيتونا بالوتير هجدا * و قتلونا ركعا و سجدا خدايا همانا من محمد را به يارى مىخوانم ، كسى كه از ديرباز همپيمان پدران ما بوده است .
--> ( 250 ) نصر / 2 - 1 ؛ چون يارى خدا و پيروزى فراز آيد و مردم را بينى كه فوجفوج به دين خدا درمىآيند . . . ( 251 ) فتح / 27 ؛ به مسجد الحرام داخل مىشويد . او چيزها مىدانست كه شما نمىدانستيد . و جز آن در همين نزديكى فتحى نصيب شما كرده بود .